لطفا جهت دریافت فایل هدیه این محصول ایمیل یا شماره تلفن خود را وارد کنید
توضیحات

آشنایی با روان درمانی کارل راجرز


الف ـ تعریف
 در این نوع درمان درك توام با همدلي دقيق و حساس روان‌درمانگر، واقعي بودن (به معناي صداقت در احساس و رفتار) روان‌درمانگر، خلوص و فهم دقيق و بي‌قيد و شرط مراجع از اهیت بالایی بر خوردار است.
لازم به گفتن است كه راجرز هيچ گاه از كلمه بيمار در نظريات خود استفاده نكرده‌است و هميشه از مددجو و يا مراجع نام مي‌برد. همچنين كلمه بيماري جاي خود را به آزرده‌گي رواني داده‌است.
در روان درماني نحوه استفاده از كلمات، برجسته كردن احساسات و هيجانها حول سه اصلي صورت مي‌گيرند كه در ابتدا  به آنها اشاره شد. مساله مهم به هيچ وجه كشف ناخودآگاه و يا يادگيري جديد نيست بلكه مراجع توسط روان‌درمانگر طوري هدايت مي‌شود كه خود به شناخت از چيزهايي كه برايش منجر به آزرده‌گي رواني شده‌اند برسد و خود راه هاي مواجه با آنرا بيابد. براي همين هم در جريان درمان مراجع تعيين مي‌كند كه درباره چه چيزي مي‌خواهد صحبت كند و روان‌درمانگر در اين روش گفته‌هاي مراجع را با كلماتي كه بار عاطفي گفته‌هاي مراجع را مشخص‌تر مي‌كند به وي مي‌گويد و تصميم‌گيرنده كه آيا اين گفته همان چيزي است كه مراجع گفته‌است يا خير تنها خود مراجع است. در اين حال است كه هرچه توان درك توام با همدلي و حساسيت روان‌درمانگر بهتر باشد نه‌تنها منجر به شناخت بهتر روان‌درمانگر از مراجع مي‌شود، بلكه به شناخت عميقتر مراجع نيز از خود مي‌انجامد.
در كنار اين نظرگاهها در روان‌درماني شيوه‌هاي درماني ديگري نيز وجود دارند كه به تنهايي و براي موردهاي بسيار مشخصي از آنها استفاده مي‌كنند. از آن جمله مي‌توان به هيپنوتيزم، تمرين‌هاي لَختي عضلاني، آتوگين ترينينگ، بيوفيدبك و تصويرسازي ذهني اشاره كرد.
هيچ يك از شيوه هاي روان درماني ، به اندازه شيوه مراجع ـ محوري بر توفيق كار مشاوره تأثير نداشته است . ديدگاه مثبت و عملي روان درماني مراجع ـ محوري موجب نفوذ فراوان آن در ميان مشاوران مدارس گرديده است . كارل راجرز نخست كار خود را با روانكاوي آغاز كرد ، اما در سال 1937 در راه شكل گيري نظريه معروف خويش در روان درماني فعالانه كوشيد. در سال 1940 پس از انتقال به دانشگاه ايالتي اوهايو ، در ضمن تدريس به دانشجويان دوره هاي فوق ليسانس و دكتري، در انديشه يافتن علل تغيير در جريان روان درماني بود . از اين رو ، نوارهاي ضبط شده از جلسات روان درماني را با دقت مورد بررسي و مطالعه قرار داد و بر اساس نتايج اين بررسی ها ، بتدريج به ارائه روان درماني مراجع ـ محوري موفق شد .
 در نظريه مراجع محوري راجرز، نقش درمانگر مراجع محوري، سيري تحولي داشته است (هارت ، 1970) . در دهه 1940 درمانگر سعي مي كرد نسبتاً ناشناس بماند و جوي توأم با گرمي و پذيرش ايجاد كند تا در اين جو، مراجع با آرامش هر چه تمامتر خودكاوي كند. در دهه 1950 بر همدلي تأكيد مي شد. در اين دوران درمانگر نه تنها موظف بود گرم باشد، بلكه سعي مي كرد تجارب ذهني مراجعانش را درك كند. در همين دوران فني به نام «انعكاس احساسات» ابداع شد. در اين فن، درمانگر برداشت خودش را از تجارب ذهنی مراجعان مثل آینه به آنها منعکس می کرد. تصویر قالبی رایج در مورد درمانگر مراجع محور نیز در همین دوران ترسیم شد. در دهه 1950 تا 1960 تحولات و پیشرفت های بیشتری رخ داد. راجرز (1975) مقاله ای منتشر کرد که در آن مدعی شده بود این خود رابطه درمانی است که درمانبخش می باشد. برخي خصايص و ويژگي هاي شخص درمانگر مهمتر از آموزش حرفه اي درمانگر و ديدگاه نظري و فنون است. درمانگرانی كه اين خصايص را دارند موفق و موثرتر خواهند بود .
راجرز در بين كساني كه در سطح دكتراي روان شناسي آموزش حرفه اي نديده اند، پيروان پر و پا قرصي دارد. اين موضوع راجرز كه «متخصصان هميشه شايسته ترين فرد براي كمك به ديگران نيستند .» بر محبوبيت او افزوده است. او بر اين باور بود كه شرايط لازم براي پذيرش غير مشروط، همدلي و اصالت را اغلب كساني كه يا اصلاً آموزش نديده يا آموزش اندكي ديده اند مي توانند فراهم كنند.
که از جمله می توان به موارد زیر اشاره نمود:
1- گرم بودن بدون پاسخدهي
توجه مثبت نامشروط، بها دادن، پذيرش، احترام ، توجه يا حتي عشق بدون مالكيت (راجرز ، 1965) . توجه از اين جهت مي تواند درمانبخش باشد كه اعتماد ساز است و در مراجع ايجاد انگيزه مي كند . مراجعان در برابر كسي كه به آنها توجه مي كند بيشتر احتمال دارد خود افشايي كنند .
2- درك همدلانه معاني درك همدلانه :
الف : مشاركت هيجاني دو انسان
ب : گرم بودن، توجه، نگراني، نشان دادن توجه
ج : در درمان مراجع محور، درك نقطه نظر ديگران
درك همدلانه، نفوذ به دنياي مراجع و ديدن دنيا از زاويه ديد او است. البته اين كار خيلي سخت تر از آن است كه در نگاه اول به نظر مي رسد. براي اينكه خوب همدلي كنيم بايد به قول پياژه، از لاك خودمان بيرون بياييم. از لاك خود بيرون آمدن يعني كنار گذاشتن نقطه نظرات خودمان و تجسم و حدس زدن نقطه نظرات و احساس ديگران از زاويه ديد آنها. درك همدلانه نفوذ به دنياي مراجع و ديدن دنيا از زاويه ديد او است. مشاوران بايد مراقب باشند كه همدلي در گرو كنار نهادن تجارب خودشان است.
 
ب ـ انتظار از روان درمانی یا هدف
مفهوم اصلي در درمان مراجع محوري ، احترام قايل شدن براي رشد و كمالي است كه خود فرد باني و مولدش باشد. درمانگر مراجع محور توصيه خاصي به مراجعانش جهت حل مشكلاتشان نمي كند. 1- مثلاً از آنها نمي پرسد «چرا سعي نمي كني با او صادق باشي ؟» 2- راهبرد خاصي را براي زندگي به مراجعانش توصيه نمي كند. مثلاً به آنها نمي گويد : « بايد اين مكاني و اين زماني زندگي كني .» 3- از قضاوت يا سرزنش كردن پرهيز مي كند: « حق داري از مادرت عصباني شوي» 4- به مراجعانش بر چسب نمي زند : « تو روان پريش هستي.» 5- براي مراجع طرح درمان نمي ريزد «ابتدا روي جسور نبودن كار مي كنيم بعد مي پردازيم به اضطرابت.» 6- درمانگر به تفسير معناي تجارب مراجعانش نمي پردازد. مثلاً به آنها نمي گويد « تو واقعاً از من عصباني نيستي ، تو در واقع از پدرت عصباني هستي».
اين مفهوم كه درمانگر بايد به رشد كمالي كه خود فرد باني و مولدش است احترام بگذارد بر دو فرض استوار است :
1- واقعيت ها براي افراد مختلف متفاوتند ، يعني هيچ كس نمي تواند در مقام قضاوت بر آيد كه واقعيت فلان انسان در مقايسه با واقعيت ديگر نادرست ، تحريف شده يا غير رضايت بخش است (راجرز 1980) .
2- دومين فرض اين است كه اگر به واقعيت هاي ديگران احترام بگذاريم و اعتماد اساسي خود را به آنان نشان بدهيم، رشد و كمال خود خواسته مورد نظر در مسير مثبت زندگي بخش خواهد افتاد.
به طور كلي در درمان مراجع محور اولويت با پذيرش و احترام گذاشتن به تجارب مراجع است، يعني اينكه درمانگر بايد قبول داشته باشد براي نگاه كردن به واقعيت، راه هاي مختلفي وجود دارد. پذيرش به معناي تأييد نقطه نظر مراجع يا اعمال وي و موافقت با او نيست.
به نظر راجرز هدف از روان درماني، باز گرداندن اين توانايي در فرد است كه با تمام وجودش با مشكلات زندگي مقابله اي خلاقانه و هوشمندانه انجام دهد. اين نيز اصولاً از طريق خود پذيري حاصل مي شود . اگر مراجعان نگرش غير قضاوتي در مورد خودشان داشته باشند و خودشان را بپذيرند آنگاه مي توانند دوباره با تجارب خويش ارتباط برقرار كنند. به دنبال اين جريان ، محتاطانه با سازه هاي خويش برخورد مي كنند و سازه هاي انعطاف پذيري با ساختار بيشتر براي خويش تدارك مي بيند . افراد خود شكوفا براي حل مشكلات جديد زندگي و ادامه دادن آن به استقبال اضطراب و بي نظمي و آشفتگي مي روند . البته بجاي استفاده از تعبير «خود شكوفا» بهتر است اصطلاح «در حال خود شكوفايي» را در مورد آنان به كار ببريم .
راجرز مي گفت «به نظر من اگر بگوييم آدم هاي سازگاري هستند در واقع به آنها اهانت كرده ايم . اگر هم بگوييم آدم هاي شاد قانع يا حتي خود شكوفايي مي باشند ، خودشان اين نظريات را رد مي كنند .» به نظر راجرز ، اختلافات هيجاني معلول نوعي فرزند پروري است كه در آن اثري از توجه مثبت به كودكان دیده نمی شود . والدین با شرایط قایل شدن در مورد ارزشمندی فرزندشان ، وی را مجبور می کنند ارزش گذاری ارگانیسمی خود را نادیده بگیرد و در او ناهمخوانی ایجاد می کنند .
به نظر راجرز یکی از ابعاد مهم درمان عبارت است از فرایند خلاقانه ترکیب شیوه های جدید پیچیده تر و منسجم تر ادراک و تجربه کردن خود و دنیا در یکدیگر .
هدف از اين نوع درمان ، آزاد كردن و ممكن ساختن خلاقيت مراجعان است . مراجعان در اين نوع درمان راه حل هاي جديدي براي مسايل زندگي خود مي يابند ، راه حل هايي كه پیش از آن نه درمانگر به آن فكر كرده است نه خود مراجع .
به طور كلي فرايند روان درماني از دو جزء تشكيل مي شود . ابتدا مراجع راه و رسم گوش دادن به تجربه و پذيرش آن را مي آموزد . با اين كار انعطاف پذيري و خود گرداني او بيشتر مي شود و در مورد سازه هاي خويش جانب احتياط را رعايت مي كند . سپس پذيرش كامل تجربه دروني ، ظرفيت خلاقيت ، متكامل تر شدن و ترميم را در مراجعان بسيج مي كند و مراجع را به سوي راه حل هاي جديد خلاقانه هدايت مي كند و به او اجازه مي دهد برخورد جديد و منسجم تري با زندگي داشته باشد .
در مشاوره مراجع محوري ، مشاوران سعي مي كنند «مونس» مراجعان خويش باشند نه «تعمير كار» آنان .  
 

ج ـ فرایند درمان
در روان درمانی مراجع – محوري ، درمانگر و مراجع در محيطي مملو از صفا و صميميت و آگاهانه و صادقانه با يكديگر تعامل كلامي ، غير كلامي ، عاطفي و عقلي دارند . براي آنكه روان درماني موثر باشد ، رابطه پذيرا و عاطفي بين درمانگر و مراجع ضرورت تام دارد و از دانش و مهارت عملي درمانگر بسيار مهمتر تلقي مي شود . به بياني ديگر ، آنچه كه تغيير مراجع را امكان پذير و تسريع مي كند حسن نيت و خلوص درمانگر و درك توأم با همفهمي مراجع در جريان روان درماني است .
روان درماني مراجع – محوري سه نوع هدف آني ، مياني و نهايي دارد . اهداف آني موجب تحريك و انگيزش مراجع در جلسه روان درماني و تداوم آن مي شود و به اهداف مياني و سپس نهايي مي انجامد . ايجاد رابطه پذيرا ، اعتقاد به روان درماني و اعتماد به درمانگر از جمله اهداف آني محسوب مي شود . اهداف مياني ، فرد را در نيل به اهداف نهايي ياري مي دهد . بعنوان مثال ، كاهش اضطراب و نگراني و خصومت را مي توان از جمله اهداف مياني به حساب آورد . اهداف نهائي وسعت و كليت دارد و عواقب دراز مدت روان درماني را شامل مي شود و بر كل شخصيت فرد تاثير مي گذارد . بعنوان نمونه ، نظر مراجع بر اينكه دوست دارد در آينده چه نوع فردي باشد و چگونه زندگيش را ادامه دهد در زمره اهداف نهايي قرار مي گيرد .
ايجاد تعادل رواني و شناخت توانائي ها به منظور تشخيص و قبول واقعيت (يعني همان چيزي كه خود ادراك و تجربه مي كند) از اهداف نهائي روان درماني مراجع – محوري بشمار مي آيد . هدف اصلي روان درماني مراجع – محوري ، كمك به فرد براي كاهش اضطراب و افزايش خودآگاهي و خودشناسي و نهايتاً نيل به خود شكوفائي است كه چنين ويژگي هايي را به همراه دارد : احساس آرامش در زندگي ، قبول خود و ديگران ، وجود انگيزه دروني براي تلاش و فعاليت سازنده ، ستايش و تمجيد زيبايي ها و اقدام به كارهاي مفيد ، برقراري روابط عاطفي با ديگران ، داشتن اهداف سازنده در زندگي و قبول مسئوليت نسبت به رفتار خويش .
براي تغيير ادراكات و رفتار مراجع در جهت مطلوب و مقبول ، در جريان روان درماني مراجع – محوري بايد اولاً بين مراجع و درمانگر رابطه عميقي برقرار شود . مراجع با نوعي ناراحتي رواني نظير اضطراب و نگراني مواجه است و درمانگر در جريان روان درماني ، تعادل رواني دارد و هماهنگ با احساس خويش رفتار مي كند و هيچگونه تظاهر و وانمود سازي در اعمالش وجود ندارد . ثانياً درمانگر براي مراجع احترام خاصي قائل است و هيچگونه شرطي را براي پذيرش او مطرح نمي سازد . ثانياً درمانگر ، مراجع و مشكل او را درك مي كند و به همفهمي او مي پردازد و مي كوشد تا مشكلات را حتي الامكان از دريچه چشم مراجع بنگرد و خود را به جاي مراجع قرار دهد .
روان درماني مراجع ـ محوري ، مراحلي دارد . در مرحله اول كه مراجع و درمانگر بطور سطحي درباره مسائل متعدد زندگي روزمره به گفتگو مي پردازند ، مراجع مسائل و مشكلات خود را مطرح نمي سازد . از آنجا كه رابطه صميمي بين مراجع و درمانگر هنوز بوجود نيامده است ، بحث بيشتر جنبه عقلي دارد . درمانگر از طريق گوش دادن فعال به مراجع و استفاده از كلماتي نظير بلي ، مي فهمم و . . . او را به سخن گويي بيشتر تشويق مي كند .
در مرحله دوم ، پس از ايجاد رابطه دوستانه نسبي بين مراجع و درمانگر ، مراجع درباره احساسات خود كم و بيش گفتگو مي كند اما مسئوليت رفتار و احساسات خويش را نمي پذيرد و عوامل بيروني و ديگران را موجد پريشاني و نابساماني خود مي داند . در گفتار و عقايد مراجع مي توان مطالب ضد و نقيض ديد و موضوعاتي ممكن است مطرح گردد كه به مراجع و مشكل او ارتباط چنداني نداشته باشد . مراجع بحث را حتي الامكان عقلي مي كند و از جنبه هاي عاطفي بحث طفره مي رود ، در عين حال بطور ضمني خود را با مشكلي مواجه مي داند . در اين مرحله نيز از طريق بازگو كردن و دوباره گويي كلمات ، مراجع بايد به سخن گويي بيشتر تشويق شود .
در مرحله سوم ، پس از ايجاد رابطه عميق تري بين مراجع و درمانگر ، بحث درباره احساسات و عواطف آغاز مي گردد و گفتگو كم كم جنبه عاطفي به خود مي گيرد و از جنبه عقلي آن بتدريج كاسته مي شود . هنوز هم مراجع مشكل را گاه گاهي به عوامل بيروني مربوط مي داند و خود را مسئول آنها نمي شناسد . درمانگر در اين مرحله نيز بايد به مراجع گوش فرا دهد و با تحكيم و تقويت رابطه ، مراجع را به ادامۀ بحث تشويق كند .
در مرحله چهارم ، پس از برقراري رابطه صميمانه تر و عميق تر بين مراجع و درمانگر ، مراجع برخي از مشكلات خود را صادقانه با درمانگر مطرح مي سازد و احساس واقعي خود را در ارتباط با مشكلات بروز مي دهد و مسئوليت اعمال و رفتارش را مي پذيرد . در اين مرحله نيز موضوع پذيرش و انعكاس احساسات ، مراجع را در خودشناسي و قبول مسئوليت ياري بيشتري مي دهد .
در مرحله پنجم مراجع با صداقت فراوان تري درباره احساسات و رفتار خود با درمانگر صحبت مي كند و مسئوليت كامل آنها را مي پذيرد . مراجع برخي از افكار و عقايد خود را مورد سئوال قرار مي دهد و مي پذيرد كه خود براي تغيير آنها اقدام كند . بر اثر درك توأم با همفهمي ، احترام بي قيد و شرط و خلوصي كه بر جلسه روان درماني حاكم است مراجع به تلاش و فعاليت تشويق مي شود و گام هاي مثبتي در جهت تغيير عوامل نامطلوب بر مي دارد و بتدريج با تغيير نگرش هاي خويش ، مشكل را پشت سر مي نهد و زندگي شادي را تجربه مي كند .
روان درماني مراجع ـ محوري به صورت انفرادي و گروهي ، در مكاني آرام و ساكت اجرا مي شود . درمانگر به استفاده از آزمون هاي رواني اعتقاد چنداني ندارد و حتي الامكان از كاربرد آنها خودداري مي كند . به نظر راجرز ، هر نوع مشكلي از طريق روان درماني مراجع – محوري درمان پذير است (به طوري كه وي در سال 1957 بيماران اسكيزوفرن را با توفيق درمان كرد) . ابتكار عمل و اداره جلسه با مراجع است و درمانگر از قضاوت و تحميل ارزش هايش به مراجع امتناع مي ورزد . مراجع به شناسايي و تشخيص تجارب دروني خويش موفق مي شود و آنها را در جهت سازگاري تغيير مي دهد . در جريان درمان از فنون انعكاس ، تصريح ، گوش دادن فعال ، تكرار گفتار مراجع و تشويق مراجع به سخن گويي بيشتر استفاده مي شود .
 
نظريه روان درماني آلبرت اليس

در ديدگاه REBT علت مشكلات انسان نه موقعيت هاي زندگي نه ديگران و نه تجربيات گذشته است بلكه ادراك وي از موقعيت هاي زندگي و افكار اوست كه منجر به مشكلات مي گردد . بنابراين مسئوليت ما شناسايي و تغيير تفكر معيوبي است كه منجر به اختلالات هيجاني و رفتاري شده است . REBT  همچنين معتقد است كه افراد معمولا اين عقايد نا معقول را از منابع خارجي مي گيرند و مداوما اين تفكر معيوب را به خود القا مي كنند . وظيفه ي درمانگر ترغيب مراجعان به انجام آن چيزي است كه براي ايجاد تغيير پايدار و حقيقي ضروري است . درمانگر يك آموزگار / فيلسوف و يك دانشمند است او با بينش هاي متفاوتي كه در پايان اين نوشتار بيشتر به آنها خواهيم پرداخت سعي مي كند باورهاي خود تخريب گر مراجعانش را تغيير دهد و باورهاي منطقي را جايگزين آنها نمايد .
رفتار درماني عقلاني عاطفي در سال 1955 توسط يك روانشناس باليني اهل نيويورك بنيان نهاده شد . دكتر آلبرت اليس مي گويد در ابتدا خودم را آموزش مي دادم تا يك نويسنده بزرگ شوم چند سال به نوشتن پرداختم من همه نوع شغلي را امتحان كردم فقط براي اين كه زندگيم بچرخد ولي نوشته هايم به فروش نمي رفت ـ شايد چون زيادي خوب بودند ـ من نمايشنامه ، داستان كوتاه و شعر و هر چه فكر كنيد نوشتم تا 28 سالگي 20 نمايشنامه نوشته بودم ولي بعدها به اين نتيجه رسيدم كه يك زمينه كه يك زمينه مناسب براي كار مسائل زناشويي ، عشق و ازدواج است . در اين عرصه به فردي تبيدل شدم صدها كتاب و ماله را در اين موضوع مطالعه كردم و در اين خصوص شروع به نوشتن كردم ، دوستان و بستگانم كه در اين مورد چيزي شنيده بودند براي شنيدن پند به نزدم مي آمدند من در 28 سالگي مجددا به دانشگاه برگشتم و دكتراي روانشناسي باليني ph . D  را از دانشگاه كلمبيا گرفتم .
اليس امروزه 700 مقاله ي علمي و بيش از 50 جلد كتاب دارد و تنها كسي است كه از هر سه مركز علمي نامي و معتبر آمريكايي انجمن روانشناسي ، انجمن مشاوره و موسسه پيشرفت رفتار درماني جايزه گرفته است او در طول دوران كودكي خود با بيماريهاي سختي دست به گريبان بود و برتري خود از هم صحبتي با خانمها و سخنراني در حضور جمع در 19 سالگي به كمك روشهاي رفتار درماني اسكينر غلبه كرد .
          تاكيد اليس بر روشهاي رفتاردرماني خصوصا حساسيت زدايي منظم و ورود  ساير روشهاي رفتاري به حوزه درمان عقلاني عاطفي باعث شد كه وي در سال 1993 در يك كنفرانس علمي رسما تمام نظريه خود را از نظريه عقلاني عاطفي RET  به نظريه رفتاري درماني عقلاني عاطفي REBT  تغيير دهد .
تاريخچه تحول فكري
          افكار فلاسفه رواقي يونان و روم مانند اپيكتتوس ، ماركوس اورليوس ، آراسموس  تاثير عمده اي بر افكار اليس گذاشته اند . فلاسفه رواقي وعتقد بودند مردم به واسطه امور پريشان نمي شوند بلكه ديد آنها در امور موجب پريشاني آنها مي شود .
گفته هاي اين فلاسفه و فلاسفه ديگري چون كانت ، كوپر و اشتباخ ، اليس را متقاعد كرد كه تمان انسانها فرضيه هايي را در مورد ماهيت دنيا مي سازند و بررسي اعتبار اين فرضيه ها به جاي پذيرفتن صحت آنها از اهميت ويژه اي برخوردار است .
          ديدگاه اليس يك ديدگاه انسان گرايي است ( اصالت وجودي ) چون معتقد است انسانها در مركز دنياي خودشان ( اما نه در مركز دنيا ) قرار دارند . انسان قدرت انتخاب دارد البته نه انتخاب نامحدود . اين اعتقاد اليس از فلسفه اگزيستانسياليستي هايدگر و تليچ ريشه مي گيرد و تاكيد او بر فنون رفتاري همان طور كه قبلا گفته شد وي را يك شناختي رفتار گرا معرفي مي كند . او همچنين تحت تاثير كار معنا شناساني چون كروزيبسكي قرار داشت . معنا شناسان بر قدرت زبان و تاثير آن بر افكار تاكيد داشتند . اليس از روانشناسان بسياري نيز تاثير پذيرفت ، آدلر و هورناي از اين جمله اند و خانم كارل هورناي براي اولين بار به مفهوم استبداد بايدها اشاره كرد و آدلر معتقد بود انسان توسط نظام ارزشي خود احساس مي كنند و به راههاي مختلف سوق داده مي شوند آدلر به صورتي فعال نقش رها كننده ي مراجعان از تلقينهغاي بي معني را ايفا مي كرد اليس در مورد او مي گويد : « آدلر اولين درمانگر بزرگي بود كه بر احساسات حقارت تاكيد كرد ما در زمينه استفاده از آموزش فعال ـ مستقيم و تاكيد بر علاقه اجتماعي از نظر آدلر تبعيت مي كنيم .

ماهيت انسان :
          در اين نظريه انسانها موجوداتي لذت جو هستند كه دو هدف عمده را دنبال مي كنند ـ زنده بودن و به دنبال خوشبختي بودن ـ معمولا بين اهداف كوتاه مدت و بلند مدت تضاد وجود دارد و انسانها به خاطر لذت جو بودن اهداف كوتاه مدت را ترجيح مي دهند اگر چه بهتر است بعضي از اهداف كوتاه مدت برآورده شوند اما به منظور دستيابي به اهداف اصلي زندگي ، پذيرش فلسفه لذت جويي طولاني مدت عاقلانه تر است .
          انسان فقط انسان است نه فرشته است نه شيطان ، نه حيوان لاي و گنگ او داراي محدوديت فيزيكي و رواني است كه مي تواند تا حدودي بر آن غلبه كند اما بسيار بعيد است كه از محدوده بشري خود فراتر رود .
          اليس معتقد است رفتار انسان تا حدودي بر اساس نيروهاي بيولوژيكي و اجتماعي تعيين مي شود . بنابراين او به نوعي جبر گرايي خفيف اعتقاد دارد اما در عين حال معتقد است انسان داراي يك عنصر قوي ـ اراده آزاد ـ نيز مي باشد و با تمايل به منطقي بودن و غير منطقي بودن متولد مي شود .
 
نظريه A - B - C
          شايد مهم ترين تاثير اليس نظريه A - B - C  او در منه ي شخصيت است كه مي توان آن را ه شكل زير خلاصه كرد :
          A  حقايق عيني وقايع و رفتارهاي كه يك فرد با آنها روبرو مي شود و اصطلاحا رويدادهاي فعال ساز خوانده مي شود .
          B  عقايد شخص درباره A
C پيامدهاي هيجاني يا آنچه شخص در مورد A  احساس مي كند يا عم مي نمايد .
          افراد اغلب A  را علت C   مي دانند بدين معني كه وقايع منجر به احساسات ( پامد هاي هيجاني ) مي شوند . اليس ان معادله را خام و نادرست مي داند و نشان مي دهد آنچه مردم درباره ي ك ويداد مي انديشند احساس آنها را شكل مي دهند . همان طور كه روايون اشاره مي كنند در واقع اين رويدادها نيستند كه ما را ناراحت مي كنند بلكه روشي كه ما در مورد آن رويداد فكر مي كنيم دليل ناراحتي ماست .
REBT  تاكيد مي كند كه انسان موجود پيچيده اي است كه دائما در حال تغيير است ، استعدادهاي بالقوه زيادي دارد كه مي تواند به كمك آنها از فرصتها استفاده كند و تغييراتي در روشهاي تفكر ، احساس و عمل خود را ايجاد نمايد .
ماهيت پريشاني روانشناختي
          نظريه عقلاني - عاطفي ادعا مي كند كه تمايل بشر به ارزيابي متعصبانه و مطلق گرايانه رويدادهاي ادراك شده در زندگي هسته ي اصلي پريشاني روانشناختي است . اين ارزيابي ها به شكل « بايد » ، « بايست » ، ؛ اجبارا » و « التام » جزمي و پيچيده هستند . البته بايدهاي مطلق هميشه منجر ه پريشاني رواني نمي شوند زيرا ممكن است فردي كه به شكلي متعصبانه معتقد است « من بايد در برنامه هاي مهم خود موفق شوم » و واقعا هم به موفقيت دست يابد . به پريشاني روانشناختي مبتلا نمي شود اما هنوز نسبت به آن آسيب پذير است زيرا هميشه اين احتمال وجود دارد كه در آينده در مواردي مشابه شكست بخورد .
اين نظريه معتقد است اگر انسانها از فلسفه ي « ادهاي وسواس گونه » تبعيت نمايند شديدا به نتيجه گيريهاي غير عقلانيي كه از اين بايد ها نشات مي گيرند تمايل مي يابند .


منابع:
 راجرز ، كارل : مشاوره و روان درماني مراجع محوري . ترجمه سيد عبدالله احمدي قلعه .1382 . انتشارات فراروان
 راجرز ، كارل : هنر انسان شدن . ترجمه مهين ميلاني . 1376. انتشارات فاخته
Rational Emotive Behavior Therapy
American Board of Professional Psychology|
سایت ویکی پدیا




آموزش:


اشتراک گذاری:
بهار کوثری
رتبه مدرس
شماره تماس:

تاریخ عضویت:۱۳۹۸/۰۹/۱۰


تعداد درس:۲۱
قیمت: رایگان!
پرسش و پاسخ (0)
سوالی دارید؟ اینجا بپرسید...
نام کاربری: برای ارسال کامنت، باید ابتدا وارد سایت شوید.