لطفا جهت دریافت فایل هدیه این محصول ایمیل یا شماره تلفن خود را وارد کنید
توضیحات

روان‌شناسی رشد و زندگی افراد چیست؟ 

روانشناسی رشد

روان‌شناسی رشد، شاخه‌ای از روان‌شناسی است که به مطالعه چگونگی رشد و تغییر افراد در طول زندگیشان می‌پردازد

تعریف روانشناسی رشد

روان‌شناسی رشد، شاخه‌ای از روان‌شناسی است که به مطالعه چگونگی رشد و تغییر افراد در طول زندگیشان می‌پردازد. روان‌شناسان رشد نه تنها به مطالعه تغییرات جسمی و فیزیکی در فرایند رشد افراد می‌پردازند بلکه رشد اجتماعی، هیجانی و شناختی افراد در طول زندگیشان را نیز در نظر می‌گیرند. قبل از بحث بیشتر در این مورد، بهتر است به تعریف دقیق «رشد» بپردازیم.

رشد چیست؟

 این واژه، رشد انسان درطول زندگی، از شکل‌گیری نطفه تا مرگ، را توصیف می‌کند. مطالعه علمی رشدانسان،به دنبال درک وتشریح چگونگی وچرائی تغییراتی است که افراددرطول زندگیشان می‌کنند. این مطالعه ،تمام جنبه‌های رشد انسان، شامل رشدجسمی، هیجانی، ذهنی، اجتماعی، ادراکی و شخصیتی رادربرمی‌گیرد. 

مطالعه علمی رشد، نه تنها برای روان‌شناسی بلکه برای جامعه‌شناسی، آموزش و بهداشت نیز اهمیت دارد. منظور از رشد، تنها جنبه‌های جسمی و فیزیولوژیکی آن نیست بلکه جنبه‌های شناختی واجتماعی مرتبط با آن نیز می‌باشد. 

تاریخچه روان شناسی رشد

سیر تحول اطلاعات بشر درباره ابعاد گوناگون رشد، تا قبل از اندیشه‌های مکتوب که عمدتا از یونانیان آغاز می‌شود، به درستی روشن نیست، ولی می‌توان حدس زد که نخستین آگاهی‌های بشر درباره چگونگی رشد خود، از دو منبع اساسی به دست آمده است. 

از آن‌جا که بشر برخی از دانش‌های آغازین خود را از طریق وحی و شرایع آسمانی به دست آورده و هدف آن‌ها تربیت و هدایت بشر به سوی کمال و تعالی و نیک‌بختی انسان بوده است، طبیعی می‌نماید در این راستا به مسایلی نظیر رشد انسان و چگونگی آن توجه شده باشد.

مشاهده تولد، رشد و بزرگ شدن انسان‌های دیگر، منبع دیگری است که از آغاز در اختیار بشر قرار داشته است، ولی این شناخت‌ها برخی کلی و برخی دیگر که وابسته به مشاهدات روزمره بوده، بسیار سطحی و محدود بوده است. 

در میان انسان‌ها نیز همه افراد و گروه‌ها به یک اندازه به این مساله توجه نکرده‌اند، در این بین انبیاء الهی و اوصیای ایشان به لحاظ مسئولیت مهم خویش در تربیت و هدایت انسان و گشوده بودن راه منحصر به فرد وحی به روی آنان، بیشترین توجه و عنایت را به رشد انسان‌ها داشته و تا آن جا که درک و فرهنگ مردم زمان ایشان اجازه می‌داده، آگاهی‌های ارزش‌مندی در اختیار آنان قرار داده‌اند.

دسته دیگری که به این مساله توجه کرده‌اند، مربیان و مصلحان اجتماعی بودند که برای تربیت سلف‌های صالح به موضوع رشد، مراحل و لوازم آن پرداخته‌اند.

قدیمی‌ترین مکتوبات معتبری که هم اکنون در دسترس است نوشته‌های فیلسوفان یونان باستان است که به ناچار نقطه آغاز هر مطالعه تاریخ بشری به شمار می‌رود، هر چند که آنان نیز به نوبه خود تحت تاثیر ادیان و مذاهب الهی و پیش از آن بوده‌اند.

گر چه روان‌شناسی رشد، کمتر از یک قرن است که به جرگه علوم پیوسته است، لکن به دلیل ریشه‌های عمیقی که در تاریخ بشر دارد باید برای پی‌جویی و ریشه‌یابی نظریاتی که در آن ابراز شده، گذری سریع بر پیشینه‌های این علم داشته باشیم. 

بیشتر بدانیم آشنایی با روانشناسی کودک و نوجوان

پیشینه‌ روان‌شناسی رشد

پیشینه روانشناسی رشد


تاریخچه روان‌شناسی رشد را در سه دوره مورد مطالعه قرار می‌دهند:

1. از دوره رنسانس تا اوایل قرن نوزدهم

2. از اوایل قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم

3. از اوایل قرن بیستم به بعد. 

ولی در این میان نباید نظریات دانشمندان قبل از رنسانس و حتی قبل از میلاد را نادیده گرفت. در اینجا ابتدا به نظریات دانشمندان قبل از میلاد اشاره می‌کنیم، سپس به سه دوره مورد اشاره می‌پردازیم. 

قبل از میلاد

گفته می‌شود که از حدود پنج قرن قبل از میلاد، در جنین‌شناسی، فرضیه‌ای به نام «پیش‌ساختگی» مطرح بوده است. بر اساس این فرضیه؛ در اسپرم یا تخمک یک انسان کامل ولی بسیار کوچک به نام «هومونکولوس» وجود دارد و رشد آن تا بزرگسالی تنها در ابعاد و کمیت‌هاست. 

در این دوره به ویژه در ایران، روم و یونان هدف آموزش و پرورش این بود که کودک را به گونه‌ای تربیت کنند که در آینده شهروند خوبی باشد و اساسا کودک به عنوان کودک مورد توجه نبود. نظریه‌ پردازان این دوره عمدتا فلاسفه یونان بودند که از مهم‌ترین آنان می‌توان به افلاطون و ارسطو اشاره کرد.

افلاطون: عمده آرای افلاطون دردوکتاب «جمهوری» و«قانون»گردآمده است.درکتاب جمهوری به تفاوت استعدادهای کودکان، لزوم شناسایی این توانایی‌ها و هماهنگ ساختن آموزش‌های ابتدایی با استعداد اطفال توجه و تاکید کرده است. در کتاب قانون، ضمن مجاز شمردن بازی‌های کودکانه، آغاز سن تحصیلی را ده سالگی می‌داند.

ارسطو : شاگرد افلاطون بوده ولی در برخی مسایل مبنایی با وی هم عقیده نبود. وی رشد انسان را به سه مرحله تقسیم می‌کند: 

 الف- مرحله حیات جسمانی        ب- مرحله نفس عاطفی         ج- مرحله عقلی

وی معتقد بود که تعلیم و تربیت باید هماهنگ با تحولات طبیعی رشد پیش رود و در هر مرحله، همان بعد از شخصیت مورد تربیت قرار گیرد که، در آن مرحله ظهور یافته است. 

بیشتر بدانیم آشنایی با روان درمانی کارل راجرز

بعد از بعثت و ظهور اسلام:

 در شرق، بیش از ششصد سال پس از میلاد، با بعثت پیامبر اسلام(ص) و در اثر تشویق اسلام به فراگیری علوم، دانشمندان مسلمان با استفاده از علوم مختلف آن زمان، یافته‌های بشری را در پرتو داده‌های وحی به نقد کشیدند و اندیشه‌های فلسفی و یافته‌های تجربی خویش را بدان افزودند و چرخ علم بشری را دوباره به گردش درآورند. از جمله آنان می‌توان به زکریای رازی، فارابی، ابن سینا و... اشاره کرد. 

قرون وسطی:

در این دوران، فرضیه پیش‌ساختگی به صورت اندیشه مسلط در آمده بود. در این دوره، اطفال را «بالغین ناپخته» یا «مینیاتور بزرگسالان» می‌پنداشتند و از آنان انتظار رفتار بزرگسالان می‌رفت. در این دوران، در شرق نیز دانشمندان مسلمانی نظیر سهروردی، غزالی و... به تبیین رشد در انسان پرداختند. 

دوران رنسانس تا قرن نوزدهم میلادی: 

در این مرحله از تاریخ اروپا، شاهد پیدایش دیدگاه‌های متفاوت و جدیدی در عرصه رشد و تعلیم و تربیت هستیم. هر چند قرن‌ها طول کشید تا این نظریات در عمل پیاده شود. 

در این دوره، دانشمندانی چون کمینوس، روسو و فروبل کودک را از دید یک فرد اجتماعی مورد بررسی قرار دادند و بیشتر به تربیت اجتماعی کودک تاکید داشتند. نتیجه آراء علما و دانشمندان در قرن 17و 18 آن شد که کودک به عنوان یک مرجع مورد تحقیق و بررسی قرار گرفت و محققین در رشته‌های مختلف بررسی‌های خود را از کودک آغاز نمودند. 

قرن هجدهم را باید طلیعه مطالعه کودک دانست. هر چند در قرن هفدهم زمینه‌های فکری برای مطالعه و توجه به کودک فراهم شد ولی در زمینه مطالعه عینی کودک، کاری انجام نگرفت. قرن هجدهم علاوه بر آن که شاهد ادامه ابراز دیدگاه‌های نظری در قلمرو فلسفه و تعلیم و تربیت می‌باشد، نخستین مطالعات منظم درباره کودک را در خود جای داده است. 

از اوایل قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم: 

قرن نوزدهم میلادی، به علت شرایط ویژه اجتماعی و علمی، سرآغازی برای مطالعات رشد و شرح‌حال ‌نویسی کودک شمرده می‌شود. در این قرن، در عرصه علمی نظریه پیش‌ساختگی هنوز کمابیش بر دیدگاه عمومی مردم حاکم بود و در نیمه اول آن تحولی در زمینه مطالعات کودکان مشاهده نمی‌شد. 

ولی در اواخر قرن نوزدهم، یک سلسله یادداشت‌هایی از تاریخ زندگی کودکان بر پایه مشاهدات منظم نگارش یافت.هرچنداین یاد داشت‌هابه دلیل این‌ که روش کنترل علمی درآن‌هابه کار نرفته  منابع دقیق وقابل اعتمادبه حساب نمی‌آیند،لکن همین مطالعات آغازی برای تحقیقات بعدی به شمار می‌روند. 

در این دوره، هدف رشد این بود که افراد را از دید سیاسی و اجتماعی برای عضویت در جامعه آماده کنند. در این دوره، با تحقیقات و نظریات دانشمندانی چون ویلهم وونت و استانلی هال مواجه هستیم که به تحقیق در زمینه‌های رشد فکری، اجتماعی، عاطفی و بدنی کودکان و نوجوانان پرداختند.

استانلی هال، تحقیقات خود را بر پایه روان‌شناسی تکوینی بنا نمود و به اصول زیستی بیشتر توجه کرد و جنبه‌های مختلف رشد را از دوره کودکستان تا دانشگاه مورد بررسی قرار داد. 

بیشتر بدانیم سلامت روان را بشناسیم و از 5 تکنیک استفاده کنیم

قرن بیستم (ظهور روان‌شناسی رشد): 

روانشناسی قرن بیستم

در اوایل قرن بیستم، بسیاری از اصلاح‌طلبان به مسایل رفاه کودکان علاقه‌مند شدند. 


کوشش‌هایی که در قرون گذشته در راه مطالعه کودک انجام شده بود، زمینه را برای مطالعات گسترده درباره رشد، فراهم ساخت. همچنین در اوایل قرن بیستم، بسیاری از اصلاح‌طلبان به مسایل رفاه کودکان علاقه‌مند شدند. این قرن به لحاظ مطالعات گسترده درباره کودک از قرون دیگر متمایز می‌شود. 

از اولین کنفرانس درباره کودکان در سال 1909 تا سال جهانی کودک در سال 1979 تلاش‌های زیادی برای فهم و ارزیابی رفتار کودکان به عنوان کودک انجام گرفته است. در خلال این دوره، انفجاری از دانش به وقوع پیوسته و کتاب‌های متعددی درباره روان‌شناسی رشد نگارش یافته است. 

در این دوره، جنبه سودبخشی و مفید بودن در تربیت افراد مهم تلقی می‌گردید. بر این اساس که، افراد جامعه از نظر اقتصادی مولد ثروت باشند تا سودمند و موثر تلقی گردند و کودک در تربیت، پایگاه دیگری پیدا کرد به نحوی که قرن بیستم را «قرن کودک» می‌نامند. 

بر این اساس، به سال‌های اولیه زندگی کودک از نظر رشد و پرورش اهمیت داده شده بود و نیازهای مربوط به هر دوره سنی معلوم شد و بر این منوال، روش‌های پژوهشی علمی و قابل اعتمادی برای تحقق هدف‌های تربیتی مطرح گردید. در این دوره، صاحب نظرانی چون آلفرد بینه، ترمن و دویل در مورد سنجش هوش و تکمیل آن بررسی‌هایی انجام دادند که در اثر آن، روان‌شناسی رشد، توسعه یافت و جزء علوم مثبت درآمد. 

اصول وقوانين رشد

هدف اصلي مطالعه رشد اين است كه الگوي طبيعي را براي زندگي كودك ونوجوان پيدا كنيم و همچنين از اين طريق بدانيم زماني كه انحرافي در اين الگوي طبيعي پيش آمد، چه وظايف و مسئوليتهايي در مقابل آن به عهده ماست. الگوي طبيعي رشد كودكان و نوجوانان در مراحل سني مختلف از اصول و قوانين مشخصي پيروي مي كند. 

اين اصول، علي رغم تفاوتهايي كه افراد با هم دارند به طور مشترك درهمه يافت مي شود؛ شناخت اين اصول براي مطالعه رشد و فهم الگوي طبيعي آن ضروري است. اين اصول كه همه صاحبنظران رشد نيز به آن توجه كرده اند، عبارت است :

1. رشد جرياني مرحله اي و پيوسته است

رشد فرد از تشكيل نطفه تا پايان عمر به مراحل معين ومشخصي تقسيم مي شود كه هر يك ويژگيها و خصوصياتي دارند. مراحل رشد در جنبه هاي مختلف زندگي به صورت متوالي و پي درپي پديدار مي شود. چنانكه راه رفتن كودك از مراحل نشستن، خزيدن، چهاردست و پا رفتن، ايستادن و بالاخره راه رفتن تشكيل مي شود. 

يا در مورد سخن گفتن (تكلم ) نيز اين توالي وجريان مرحله اي ديده مي شود؛ بدين ترتيب كه كودك ابتدا الفاظ نامفهومي را بيان مي كند، بعد واژه ها رابه طور ناقص ادا مي كند، سپس كلمه را به كار مي برد وآنگاه به جلمه سازي مي پردازد. موضوع مراحل رشد در طول دو قرن اخير از نظر صاحبنظران روانشانسي رشد و تعليم وتربيت به صورت علمي تر و مشخص تري مورد بررسي وتحقيق قرار گرفته است.

2. رشد داراي الگوهاي قابل پيش بيني است

جريان رشد انسان از الگو و طرح معيني پيروي مي كند . در رشد قبل از تولد، توالي و ترتيب زيستي معيني وجود دارد كه درآن ، صفات معيني در فواصل ثابتي ظاهر مي شود . در رشد بعد از تولد نيز اين الگوي منظم زيستي ، همچنان آشكار و معلوم است ؛ اگرچه ممكن است درمقايسه با رشد قبل ازتولد در ميزان رشد ، تفاوتهاي فردي بيشتري به چشم بخورد . 

مطالعات ژنتيك از كودكان در طول سالهاي مختلف نشان داده است كه رشد خصوصيات رفتاري نيز از الگوي منظم ومعيني پيروي مي كند واين الگو به ميزان كمي تحت تأثير محيط وتجربيات محيطي است . رشد جسماني نمونه بسيار خوبي براي نشان دادن اين الگو و طرح منظم وقابل پيش بيني است .

 رشد جسماني ، چه در دوران قبل از تولدوچه دردوران بعدازتولد،ازدوقانون پيروي مي كند:1)قانون سري – پايي؛  2) قانون مركزي– پيراموني .

بر اساس قانون اول ، رشد از ناحيه سر شروع مي شود و سپس به پاهامي رسد ؛ يعني هرگونه پيشرفت و افزايشي در ساخت واكنش بدن ابتدا در ناحيه سر، سپس درناحيه تنه و در انتها در ناحيه پا صورت مي گيرد .

اما بر اساس قانون دوم،جريانهاي رشد جسمي ازنزديك به دور است؛ يعني ازمحورمركزي بدن شروع مي شود و به سمت حدود انتهايي بدن پيش مي ورد. مثلاً در دوره قبل از تولد درجنين، سر وتنه قبل از دست و پا رشد خود را باسرعت بيشتري آغاز مي كنند. بعد ازبه وجود آمدن سر وتنه بتدريج بازوها دراز مي شوند و پس از بازوها ، دستها و پس از دستها ، انگشتان رشد پيدا مي كنند. 

بعد از تولد نيز كودك دراستفاده از بدن قبل از آنكه بتواند از دستهاي خود استفاده كند ، ابتدا از بازوان خود مي تواند، استفاده كند وقبل از آنكه بتواند انگشتان خود را به تنهايي حركت دهد ، دستهاي خود را به كار مي گيرد . 

3. تفاوتهاي فردي در رشد 

تفاوت فردی

همه كودكان در يك سن مشابه به نقطه معيني از رشد نمي رسند .

اگرچه الگوي رشد براي همه كودكان و نوجوانان يكسان است ويك الگوي عمومي براي تمام آنها مي تواند مطرح باشد، هر كودكي براي خود الگوي ويژه اي نيز دارد كه با روش وسرعت خاص خويش رشدمي كند.برخي ازكودكان به شيوه گام به گام، تدريجي و يكنواخت رشد مي كنند، درحالي كه بعضي ديگر رشد ناگهاني وجهشي دارند . 

گروهي از آنان از جنبشها وحركتهاي كمي برخوردارند ، درحالي كه كودكان ديگر داراي جنبشها و حركتهاي گسترده اي هستند . بنابراين همه كودكان در يك سن مشابه به نقطه معيني از رشد نمي رسند .

يكي از روانشناسان ، دروه زندگي را به شاهراهي تشبيه كرده است كه هر كس از خصوصيات ارثي وتربيتي و سرعت خاص خود به تنهايي از اين گذرگاه عبور مي كند . هر فرد ، اندازه ، شكل ، توانايي و پايگاه رشدي را به دست خواهد آورد كه به طور ويژه در هر مرحله اي از اين شاهراه زندگي ، تنها مخصوص خود اوست .

تفاوتهاي فردي در رشد براثر شرايط دروني و بيروني به وجود مي آيد . به عنوان مثال، رشد جسماني هم به خصوصيات بالقوه ارثي بستگي دارد و هم به عوامل محيطي مانند تغذيه ، بهداشت ، روشنايي آفتاب، هواي تازه ، آب وهوا، هيجانات و فعاليتهاي بدني . رشد هوش نيز تحت تأثير تواناييهاي ارثي و وضعيت محيط است . 

عوامل ارثي يعني اينكه آيا فرد به طور طبيعي وذاتي داراي نياز هوشي قوي است ؟ وعوامل محيطي مانند اينكه آيا فرد درفعاليتهاي ذهني وهوشي تشويق مي شود ياداراي فرصتهاي كافي براي تجربه و يادگيري است ؟ رشد شخصيت نيز تحت تأثير نگرشها و روابط اجتماعي فرد در محيط خانه و بيرون ازخانه است .

نكات كاربردي درباره تفاوتهاي فردي :

دانستن اين نكته كه در ميان كودكان ونوجوانان تفاوتهاي فردي وجود دارد ، به معلمان و والدين كمك مي كند تا دربرخورد با خصوصيات رشد يا اختلالات رشد به طور عملي وعيني تري برخورد كنند . درهمين زمينه به نكات زير بايد توجه داشت :

1. نبايد انتظار داشت تمام كودكان يك سن مشابه ، شيوه رفتار معيني داشته باشند ، مثلاً از يك كودك داراي هوش طبيعي و رفتاري بهنجار، كه ازيك محيط فرهنگي محروم مي آيد، نبايد انتظار داشت كه مانند كودكي كه با همان توانايي هوشي داراي والديني است كه درسطح بالايي از تعليم وتربيت قرار دارند و فرزند خود را در آموزش هايش مورد حمايت وتشويق قرار مي دهند ازتواناييهاي تحصيلي يكسان يا از يك ميزان يادگيري برخوردار باشند.

2. تفاوتهاي فردي ، اعتبار ومسئوليت ويژه اي براي هر فرد ايجاد مي كند و به او وجود مستقل مي بخشد . اين ويژگيهاي مستقل افراد است كه مردم را به يكديگر علاقه مند مي سازد ؛ به عنوان مثال كودكي كه در تفكرات و رفتارش ابتكار وخلاقيت نشان مي دهد ، در مقايسه با كودكي كه در او هيچ گونه ابتكار و خلاقيتي وجود ندارد و مانند همسالان خود فكر مي كند، صحبت مي كند يا عملي را انجام مي دهد، به طور فعالتري درگروه همسال خود شركت مي كند .

3. براي تربيت كودكان از روشهاي مشابه نمي توان استفاده كرد ممكن است روشي كه براي يك كودك مناسب باشد و ما را با موفقيت روبرو سازد ، براي ديگري نامناسب بوده ، ما را با شكست روبرو كند. به طور مثال ممكن است كودكي به روش كنترل قدرتمندانه از طرف اوليا و مربيان پاسخ مساعدي بدهد ، زيرا اين روش به او احساس امنيت مي دهد .

ولي ممكن است همين روش در مورد كودك ديگر مخالفت ، رنجش و خشم او را به همراه داشته باشد ؛ با يك كودك ممكن است در رقابت با ساير كودكان واكنش مناسبي از خود نشان دهد ، درحالي كه كودك ديگري ممكن است در رقابت با ديگران دچار تنش شود و رفتار عصبي از خود نشان دهد .

4. رشد داراي ابعاد مختلف و فرايندي پيچيده است 

همان گونه كه در تعريف رشد بيان شد ، رشد مطالعه مجموعه اي از تحولات وتغييرات جسماني و رواني در فرد است . بنابراين در هر تحول و تغييري ، بايد به اين مهم توجه داشت كه اين دو بعد اساسي رشد ، يعني رشد جسماني و رواني هر دو با هم و به صورت تأثير متقابل در فرد وجود دارد . 

همبستگي وپيوستگي بين رشد جسماني و رواني به طور پيچيده و در هم قابل ملاحظه و توجه است . تركيب بدني كه به نوبه خود پيوستگي و ارتباط بين اعضاي مختلف بدن را به همراه دارد با آمادگي و استعداد تربيتي و رواني ، ارتباط و مشاركت دارد . 

بين بلوغ جنسي و رشد جسمي و الگوهاي علايق ورفتار نيز، يك همراهي و مشاركت محسوس و قابل ملاحظه اي وجود دارد ؛ به اين معني كه هر رشد وپختگي درخود، نه تنها خصوصيات جسماني بلكه خصوصيات رواني را نيز در فرد دگرگون خواهد ساخت به عنوان مثال، در رشد راه رفتن همراه با تغييرات و رشد حركتي وجسمي ، تحولات و تغييرات رواني نيز واقع مي شود.

يعني كود در هر يك ازمراحل مختلف راه افتان (نشستن ، خزيدن ، ايستادن و بالاخره راه افتادن ) علاوه بر برخورداري از تغييرات مختلف جسمي دچار تحولات عاطفي ، اجتماعي نيز مي شود . يا به هنگام بلوغ كه نوجوان از نظر جنسي و جسمي با تحول و تغيير گسترده اي روبرو مي شود ، در عين حال دچار تغييرات و تحولات وسيعي نيز در رشد رواني از جنبه هاي مختلف شناختي ، عاطفي ، اجتماعي و اخلاقي مي شود.

نظریه های رشد

نظریه تکامل

شخصیت هر فرد، طی مراحلی رشد می‌یابد. 

نظریه رشد اریکسون:

نظریه رشد روانی-اجتماعی اریکسون یکی از معروف‌ترین نظریه‌های شخصیت در روان‌شناسی است. اریکسون نیز همانند فروید اعتقاد داشت که شخصیت هر فرد، طی مراحلی رشد می‌یابد. نظریه اریکسون برخلاف نظریه مراحل روانی-جنسی فروید، به تشریح تاثیر تجربه اجتماعی در تمام طول عمر می‌پردازد.یکی ازعناصراصلی درنظریه مراحل روانی-اجتماعی اریکسون، رشد هوّیت خود( ego identity ) است. 

«هویت خود»، حس آگاهانه خود است که ما از طریق تعاملات اجتماعی رشد می‌دهیم. به گفته اریکسون، «هویت خود» ما با هر تجربه و اطلاعات جدیدی که در تعاملات روزانه خود با دیگران به دست می‌آوریم، دائماً تغییر می‌کند.اریکسون همچنین عقیده داشت که علاوه بر «هویت خود»، یک حس صلاحیت نیز انگیزه رفتار و اعمال ما را تشکیل می‌دهد. 

هر مرحله در نظریه اریکسون به صلاحیت یافتن و شایسته شدن در یک محدوده از زندگی مربوط است. اگر یک مرحله به خوبی پشت‌سر گذاشته شود، شخص احساس تسلّط خواهدکرد.واگر یک مرحله به طورضعیفی مدیریت شود،حس بی‌کفایتی درشخص پدیدخواهد آمد.اریکسون عقیده داشت که افراد در هر مرحله، با یک تضاد روبرو می‌شوند که نقطه عطفی در پروسه رشد خواهد بود. 

به عقیده او، این تضادها بر به وجود آوردن یک کیفیت روانی یا ناکامی در به وجود آوردن آن کیفیت متمرکزند. درخلال این دوره،هم زمینه برای رشدشخصی بسیار فراهم است و هم از سوی دیگر برای شکست وناکامی. 

نظریه رشد ذهنی پیاژه:

پیاژه ازآن جهت کودکان را مورد مطالعه قرار داده است که ازطریق جمع آوری اطلاعاتی درباره رفتارها واندیشه های آنان به شناسایی اعمال وافکارکودکان وبزرگسالان هردو نائل آید .در واقع هدف اصلی پژو هشهای پیاژه معرفت شناسی یا دانش شناسی بوده است که بدین منظور روان شناسی ژنتیک را به عنوان وسیله انتخاب کرده تا منشا و تکامل دانش را در نزد نوع بشر بررسی کند.

فرض پیاژه آن است که اگر بفهمد که چگونه دانش (در نزد کودکان) ساخته می شود آن گاه خواهد فهمید که دانش چیست. زیرا ساختمان دانش ماهیت دانش را نشان می دهد درست همانطور که ساختمان یک صندلی موادی را که صندلی از آن ساخته شده است نشان می دهد.

بنابراین هدف روان شناسی ژنتیک پیاژه مطالعه نحوه ایجادو تکامل فعالیتهای شناختی انسان از روزهای نخست کودکی تا بزگسالی است.کاربرد اصطلاح ژنتیک نشان دهنده علاقه به پدید آیی دانش آدمی و فرایندهای کسب وتکامل آن است

ویژگی های رشد در دوره نوجوانی

معمولاً سنين بين 12 تا 20 سالگي را دوره نوجواني مي نامند. در اين دوره نوجوان با تحولات گسترده فيزيولوژي ، شناختي ، هيجاني ، اجتماعي روبه رو مي شود. اگر چه تغييرات رشدي در اين دوره، خود مي تواند منبع دشواريها و مشكلاتي باشد ولي اساساً (مانند هر دوره ديگري) جهات مثبت و سازنده ي آن غلبه دارد و فرد را به كمال خود نزديك مي كند. 

مسائل غالباً نگران كننده اي كه در دوره نوجواني از آن تعبير به مسائل نوجواني مي شود به اين تغييرات و تحولات بستگي ندارد، بلكه به درك نادرست والدين در جامعه و يا حتي خود نوجوانان از اين تغييرات رشدي مربوط مي شود.

ويژگيهاي مهم رشد در اين دوره عبارتند از :

 رشد جسماني : 

يكي از مهم ترين تغييرات جسماني اين دوره بلوغ است. در اين دوره رشد جسماني سريع رسش جنسي، به دوره كودكي پايان مي دهد ونوجوان را به اندازه، شكل و توانايي بالقوه جنسي بزرگسالي نزديك مي كند. تشديد فعاليت هاي هورموني متفاوت در پسر(تستوسترون) و دختر(استروژن و پروژسترون) به منزله اعلام شروع دوره بلوغ است كه با خود تغييرات جسماني پي در پي و قابل مشاهده اي را ، در نوجوانان به همراه مي آورد.

رشد ناگهاني : 

يكي از ويژگيهاي دوره بلوغ، رشد جسماني ناگهاني است ، يعني اندازه بدن به سرعت افزايش پيدا مي كند . اين افزايش ناگهاني معمولاً ناهماهنگ و به نوعي غيرقابل پيش بيني، تقريباً در همه ي اجزاي بدن اتفاق مي افتد. مثلاً انگشت ها و كف پاي نوجوان قبل از ساق پا و بازوهاي او رشد مي كنند. 

در حالي كه بالاتنه، آخرين قسمت بدن است كه رشد مي كند. اين سبب مي شود كه نوجوان به طور موقت داراي پاي بزرگ و كمر باريك شود. هم زمان با كشيده شدن و دراز شدن استخوان ها وزن نوجوان نيز به سرعت افزايش پيدا مي كند و پس از آن افزايش قد هم شروع مي شود. 

در حدود يكسال بعد از افزايش وزن و قد، ماهيچه ها هم رو به رشد مي گذارند. در مجموع از سن 10 تا 14 سالگي يك دختر متوسط حدود 17 كيلوگرم به وزن و 24 سانتي متر به قد او اضافه مي شود. در حالي كه به يك پسر متوسط از 12 تا 16 كيلوگرم حدود 19 كيلوگرم به وزن و 25 سانتي متر به قدش اضافه مي گردد. 

دختران به طور متوسط در 13 سالگي و پسران در 14 سالگي بيشترين افزايش وزن را پيدا مي كنند. البته اين تغييرات از يك نوجوان به نوجواني ديگر مي تواند متفاوت باشد و تحت تأثير عوامل گوناگوني كه ذكر شد ، عمل كند.يكي از آخرين قسمت هاي بدن كه در اين دوره به رشد نهايي خود به اندازه بزرگسالي اش مي رسد سر مي باشد (سال ها بعد از آنكه اندازه نهايي كفش نوجوان مشخص شده است) اجزاي صورت مانند گوش ها، لب ها و بيني معمولاً زودتر از خود سر رشد مي كنند و بنابراين بزرگتر به نظر مي آيند. 

اين چيزي است كه بسياري از نوجوانان آنرا نمي پسندند و ممكن است با آن دردسر داشته باشند. ولي اين عدم تناسب موقتي است و با رشد نهايي سر، بين اجزاي صورت و سر تناسب برقرار مي شود. 

نسبت هاي بدني نوجوان دونده را نشان مي دهند (ساق پاها كشيده و دراز، روي پابزرگ و بالاتنه كوتاه) نكته اي كه بايد به ان اشاره كرد اين است كه تغييرات بدني سريع بلوغ، نوجوان را به كالريهاي اضافي، ويتامين ها و مواد معدني بيشتر نيازمند مي سازد.جذب كالري بايددربرنامه روزانه نوجوان باشد وازهردوره ديگري مهم تر است. 

در جريان رشد ناگهاني، نيازبه كلسيم،آهن و روي براي رشد استخوان ها و ماهيچه ها 50 درصد بيش از دو سال قبل از آن است. در بسياري از نوجوانان مصرف آهن كم است(متوسط نياز روزانه 15 ميلي گرم است) نوجوانان دخترخصوصاً در دوره عادت ماهانه كمبود آهن پيدا مي كنند و ممكن است بي اشتها و بي حال به نظر آيند.

سن بلوغ :

شروع سن بلوغ مي تواند بين سنين 8 تا 14 سالگي در تغييرباشد كه به عوامل مختلف به شرح  زير بستگي دارد:

1 – جنس :

تغييرات بدني براي دختران، در مقايسه با پسران، يك تا دو سال زودتر اتفاق مي افتد. بدين ترتيب دختران و پسران در سنين يكسان، تحولات و تغييرات بدني متفاوتي را تجربه مي كنند.

2 – وراثت : 

اين عامل بخوبي درموردعادت ماهانه دختران ديده شده است.اگرچه غالباً در بين دختران بين 11 تا 14سالگي به اين مرحله مي رسند ولي سن شروع عادت ماهانه دربعضي ازآنان مي تواند از9 تا 18سالگي در تغيير باشد. درحالي كه خواهران دوقلوي دوتخمكي عادات ماهانه را به طورمتوسط با 13 ماه فاصله از يكديگر شروع مي كنند، دو قلوهاي يك تخمكي به طور متوسط تنها حدود 3 ماه با يكديگر فاصله دارند.

3 – عامل جغرافيايي – فرهنگي :

سن متوسط شروع بلوغ ازكشوري به كشور ديگر و از يك گروه نژادي به گروه نژادي ديگر متفاوت است. مثلاً مطالعات نشان داده شده كه در اروپا شروع بلوغ براي بلژيكي ها نسبتاً ديرتر و براي لهستاني ها زودتر اتفاق مي افتد. در آمريكا ، آفريقايي – آمريكايي ها بلوغ را زودتر و آسيايي – آمريكايي ها ديرتر از آمريكايي ها – اروپاييها بلوغ را شروع مي كنند.

4 – ساختمان بدن :

به طور كلي در افراد چاق و كوتاه دوره بلوغ زودتر از افراد بلند و لاغر مي شود. به ويژه شروع عادت ماهانه به تراكم مقدار معيني از چربي بدن بستگي دارد (وزن دختر بايد به حدود 45 كيلوگرم برسد) بنابراين دختراني كه چربي بدن آنها كمتر است (مانند ژيمناستيك ها، دونده ها و يا ساير ورزشكاران) ديرتر و نامنظم تر از متوسط دختران عادات ماهانه را شروع مي كنند. 

برعكس كساني كه عموماً غيرفعال هستند. بلوغشان زودتر از متوسط دختران شروع مي شود.

5 – وضعيت تغذيه و سلامت: 

امروزه وضعيت تغذيه ي بشر نسبت به گذشته بهتر است و نسل هاي جديد از كيفيت تغذيه ي بهتري نسبت به نسل قديم برخوردارند. همين امر سبب شده است كه هر نسل جديدي تجربه ي بلوغ را يك تا 2 سال زودتر شروع مي كند. در كشورهاي توسعه يافته معمولاً سن بلوغ نوجوانان زودتر از كشورهاي در حال توسعه شروع مي شود.

6 – روابط عاطفي و اجتماعي:

مطالعات نشان مي دهدكه بين بلوغ زودرس نوجوان،خصوصاً دربين دختران،تعارض -هاي خانوادگي او همبستگي وجود دارد. يعني هرچه روابط عاطفي سردتر، فشارهاي رواني خانوادگي بيشتر وفاصله هاي عاطفي بين نوجوانان ووالدين بيشترباشد بلوغ زودتراتفاق مي افتد.همين عوامل ممكن است موجبات ديررسي بلوغ خصوصاً در پسران را نيز بوجود آورد. 

هر چند كه اين موضوع به شرايط و عوامل ديگري از جمله عوامل فيزيولوژيكي و شناختي نيز بستگي دارد.






آموزش:


اشتراک گذاری:
msmkarimi
رتبه مدرس
شماره تماس:

تاریخ عضویت:۱۳۹۸/۰۹/۰۹


تعداد درس:۷۰
قیمت: رایگان!
پرسش و پاسخ (0)
سوالی دارید؟ اینجا بپرسید...
نام کاربری: برای ارسال کامنت، باید ابتدا وارد سایت شوید.