لطفا جهت دریافت فایل هدیه این محصول ایمیل یا شماره تلفن خود را وارد کنید
توضیحات

ديدگاه پياژه در گستره اصلاحات در آموزش و پرورش 

نظریه پیاژه

امروز موضوع توسعه از مباحث اساسي كشور است

نظریه پیاژه:

امروز موضوع توسعه از مباحث اساسي كشور است اما براي دستيابي به توسعه پايدار بايد به زير ساخت هاي فرهنگي آن پرداخت و توسعه فرهنگي را به عنوان بستر اصلي توسعه همه جانبه مورد توجه قرار داد.

از سوي ديگر بايد عنايت داشت كه لازمه توسعه فرهنگي توسعه نيروي انساني به همراه باروري انديشه و خردورزي است كه اين خود مستلزم ايجاد تحولات و اصلاحات جدي در عرصه آموزش و پرورش مي باشد به اعتقاد پياژه مساله كليدي نوسازي آموزش و پرورش و آماده سازي معلمان است.

و در اين راستا معلم آينده بايد در ارتباط با جامعه قرار گيرد و با فرهنگ عمومي آشنا شود البته اين آشنايي نبايد جنبه صرف نظري داشته باشد بلكه بايد بر آموزش هاي عملي تاكيدگردد تا بدين ترتيب او به تواند با تغيير نقش خود از سخنران به يك آزمايشگر عر صه آموزش يادگيري را فعال سازد .

علاوه بر آماده سازي معلمان ارزشمند سازي هيات آموزشي نيز لازمه اصلاحات در آموزش و پرورش است شعار پياژه براي اين منظور تحصيلات دانشگاهي كامل براي معلمان كليه سطوح آموزشي است زيرا به نظر او آموزش و پرورش علاوه بر اين كه هنر است يك علم نيز است.

 پياژه باگذشته نگري از نظر كمي فراهم سازي امكان برخورداري آموزش براي همه و از نظر كيفي به آموزشهاي پيش دبستاني توجه دارد همچنين با ديد آينده نگري تاكيد بر تحول روشهاي آموزش و به كارگيري روش هاي فعال دارد و بنا به همين تاكيد اعتقاد دارد آموزش و پرورش وظيفه پروردن انسان هاي خلاق را عهده دار است.

 موضوع ديگري كه مورد توجه جدي پياژه قرار گرفته مساله تربيت بين المللي است به نظر او آموزش و پرورش مي بايد تفاهم اغماض و دوستي تمام ملل و گروه هاي نژادي يا مذهبي را مساعد سازد و فعاليت هاي ملل را در را حفظ صلح هموار كند .

پياژه دانشمندي كه افكار بنيادي و به كار بسته نظام روانشناختي وي در تربيت رهنمود دهنده اند در مصاحبه اي با فروتني اعلام مي كند از آنجا كه متخصص آموزش و پرورش نيستم به خود اجازه نمي دهم چيزي به معلمان توصيه كنم آنچه از من ساخته است تهيه داده ها و يافته هايي است كا آنان بتوانند مورد استفاده قرار دهند (1) .

همچنين در جاي ديگر مي گويد من در آموزش و پرورش صاحب عقيده نيستم اما مساله تربيت سخت مورد توجه من است چه احساس مي كنم بايد اصلاحات و تغييرات عظيمي به عمل آورد (2).

 او ياد آور مي گردد زيباترين اصلاحات و بازسازي ها به جائي نمي انجامد اگر معلماني به تعدادكافي و با سطح آمادگي متناسب در اختيار نباشند بدين ترتيب براي آنكه مدرسه با يك نو سازي تربيتي قرين گردد بايد در وهله نخست به مساله آماده سازي معلمان بپردازد.

 پياژه آماده سازي معلمان را مساله كليدي اين نوسازي مي داند اگر معلمان از توشه علمي محكم تري برخوردار باشند همين امر داراي يك پيامد اقتصادي نيز هست بالا رفتن سطح زندگي همراه با بالا رفتن مقام و منزلت اجتماعي آنان آن وقت است كه كمبود معلم تقليل خواهد يافت و محافظه كاري آموزشگاهي كه يك موسسه تربيتي را به صورت يك ارگانيسم تربيتي واپس نگر در مي آورد به حداقل خواهد رسيد .

بديهي است نتايجي كه بار مي آيند هم در سطح اقتصاد تربيت مثبت خواهد بود و هم در سطح اصلاح شرايط شكوفايي كودكان و هم در رابطه با اين تغييرات از لحاظ بالا رفتن سطح فرهنگي مردم خلاصه آن كه نظام هاي تربيتي بر اين اساس به توليد بيشتري نايل خواهند آمد .

حتي اگر اين امر هدف اصلي تربيت نباشد براي موفقيت در اين راه بايد معلم به دانش روان شناسي و آموزش و پرورش مجهز شود افزون بر اين وي بايد از لحاظ آموزش و پرورش تجربي كه برترين رشته براي معلمان مدرسه است در سطح معتبري آماده شود.

 اين آماده سازي را بايد از طريق موسساتي براي معلمان تامين كرد كه در اين ارتباط فعال با جامعه باشند يعني آنكه هدف فقط آماده سازي معلم از لحاظ معلومات نباشد بلكه معلم آينده با فرهنگ عمومي كه براي گسترش ذهني او لازم است دمساز باشد.

 البته در مورد آموزش و پرورش مخصوص آماده سازي معلمان روش هائي بكار گرفته مي شود كه بريدگي از اجتماع به درجات كمتري در چهارچوب آنها مشهود است امادر حال خطر جدايي همواره پا بر جاست در دانشگاه ها ممكن است اين خطر وجود داشته باشد كه بيشتر بر آماده سازي فرهنگي و نظري تكيه كنند و به اندازه كافي به فعاليت عمومي نپردازند.

 پس بايد در هر موسسه اي كه به منظور آماده سازي معلمان مورد بهره برداري قرار مي گيرد برنامه اي تدوين گردد كه هم دريچه آن به روي جامعه باز باشد و هم از يك استحكام روشن شناختي برخوردار باشد تا مربي آينده به معلومات روان شناختي و جامعه شناختي سطح بالائي دست يابد و بتواند در عين مشاركت در امر شكوفايي شاگردان خود از طريق آموزشي كه مبتني بر يك روش فعل پذير نيست به آزمايشگري نيز دست زند .

بنابراين يكي از موضوع گيريهاي پياژه در گستره تربيت در باب روشهاي تهيه و ارائه مطالب آموختني فعال ساختن شاگرد و پايان دادن به دوران( معلم به منزله سخنراني) است به نظر او معلم بايد موضوعات تازه اي به شاگرد عرضه كند.

 اما اين تازگي نبايد بيش از اندازه باشد تا آنكه از سر خوردگي هايي كه ذوق كوشش را دستخوش باز داري مي سازد و حتي شاگرد را به واپس روي سوق مي دهند اجتناب شود از نظر او آموزش بايد فرصت بيشتري به شاگرد دهد تا خود عنان ررفتار و تجارت خويش را در دست گيرد .

اما در عين حال مهمتا كار  است كه معلم لوازم و شرايطي را در دسترس شاگرد قرار دهد تا راه پيشرفت وي هموار شود البته منظور اين نيست كه شاگرد به هر كاري كه مايل است بپردازد بلكه مقصود قرار دادن او در صحنه اوضاع و احوالي است كه بتواند مسائل تازه اي را در وي بر انگيزند و بين آنها ارتباط برقرار كنند .

بايد در عين آزادگذاردن شاگردان بتوان آنهارا هدايت كرد به اعتقاد پياژه در آماده سازي و ارزشمند سازي هيات آموزشي دو مساله عمومي وجود دارد : 

مساله اول مربوط به ( آماده ساختن معلمان ) يعني آن چيزي كه در عمل مساله مقدماتي هر تغيير و اصلاح آموزش و پرورش است چه تا زماني كه اين مساله به گونه اي رضايت بخش حل نشده باشد كاملا بيهوده است كه به تدوين برنامه هاي خوب بپردارند يا نظريه هاي زيبايي درباره آنچه بايد تحقق يابد طرح ريزي كنند.

 اما اين مساله خود دو جنبه دارد : نخست مساله اجتماعي ( ارزنده سازي يا از نو ارزشمند سازي هيات آموزش ابتدايي و متوسط) كه افكار عمومي ارزش درست وو اقعي خدمات انان را نمي شناسد و از همين جاست كه قطع علاقه و كميابي در اين حرفه روز افزون اند و يكي از خطرات عظيم را براي پيشرفت و حتي بقاي تمدن ما تشكيل مي دهند جنبه ديگر آماده سازي فكري و اخلاقي هيات آموزشي است .

مساله اي كه بايد آن را بسيار مشكل دانست چه هر قدر روش هاي خاص آموزش بهتر باشند حرفه معلمي حرفه ا ي ناراحت خواهد بود چه هم مستلزم سطح بالايي از لحاظ شناخت شاگردان و مواد است و هم نياز به قريحه اي واقعي دارد.

براي اين دو مساله فقط يك راه حل منطقي و درست وجود دارد : تحصيلات دانشگاهي كامل براي معلمان كليه سطوح آموزشي . مساله دوم مربوط به ساخت آينده دانشگا ه هاست كه آماده سازي معلمان و نيز آماده سازي هر متخصص ديگري تابع ان است روشن است كه براي تقليل نقش مصيبت بار دانشكده ها بايد مجموعه هاي متحرك بين رشته اي گوناگون را جانشين آنها ساخت.

 اما تا زماني كه دو اصل اساسي با تمام نتايجي كه در بر دارند بر اين تركيب ها يا مجموعه ها بلا اثر خواهند بود اين دو اصل عبارتند از : 

1) اتحاد كامل بين آموزش و پرورش  

2) انجام پژوهش هاي گروهي (3)

همچنين پياژه معتقد است كه در نظام او و در سطح به كار بسته آموزش و پرورش به همان اندازه كه يك هنر است يك علم نيز هست پس كافي نيست كه يك معلم به قريحه هنرمندانه خود متكي باشد تا كار خويش را به ثمر برساند بلكه بايد لايه ديگري از اين حركت را كه جنبه علمي دارد كسب كرده باشد.

 حقيقت امر اين است كه حرفه معلمي در جوامع امروزي هنوز به سطح مطلوب نرسيده است يعني معلم هنوز به جايگاه يا منزلتي كه حق دارد در سلسله مراتب ارزش هاي فكري و معنوي در ان قرار گيرد دست نيافته است .

معلم مدرسه از نظر ديگران وحتي از نظر خود وي به منزله متخصصي نيست كه به دو صف فني و آفرينندگي علمي مجهز باشد بلكه به منزله يك انتقال دهنده ساده دانش است كه بايد در اختيار هر كس قرار گيرد (4).

 پياژه با گذشته نگري به جنبه هاي كمي آموزش معتقد است كه از نظر كمي توسعه قابل ملاحظه و همواره فزاينده تعداد شاگردان به نتايجي كه همه مي دانند منتهي شده است از يك سو با افزايش دوره آموزش عمومي با اعمال تساوي بيشتر در زمينه آماده سازي پسران و دختران و گسترش حوزه هاي كمك هاي دولتي عدالت بيشتري در زمينه امكانات اموزشي براي نسل هاي جديد حاصل شده است .

اما از سوي ديگر از آنجا كه اين انفجار عمومي كاركنان در تمام درجات با عمل ارزشمند ساختن حرفه آموزشي در اجتماع كه براي سطوح متوسطه و مخصوصا ابتدايي لازم است همراه نبوده نقصان و كميابي معلمان واجد شرايط و روي اوردن اضطراري به خدمات افرادي به عنوان جانشين را به بار آورده است .

بیشتر بدانید 


تأثيرات نظريه پياژه در تعليم و تربيت 

تاثیر پیاژه

كاربرد نظريه ي پيازه در تدريس

1- تفكر انسان از تولد تا بزرگسالي رشد مي كند در سنين مختلف تغييرات مختلف به وجود مي آيد و كودك نيازهاي خاصي پيدا مي كند .

2- تمام جنبه هاي عملكردي ذهن را در بر مي گيرد .

3- كاربرد نظريه ي پيازه در تدريس .

كاربرد نظريه پياژه در تدريس

1- چون دانش تأثير عمل بر اشيا است پس بايد خود دانش آموز دانش خود را بسازد .

2- برانگيزش دروني تمركز كنيد و اجازه دهيد خود موقعيت را تجربه كنيد .

3- به نياز كودك توجه شود و مطالب جديد براي دانش آموز تدريس كنيد .

4- براي اعتقاد دانش آموزان ارزش قائل شويم .

ژان پياژه (1980-1896)، روان شناس سوئيسي بيشتر شهرتش به دليل تحقيقاتي است كه براي اولين بار درباره رشد ذهني در كودكان انجام داد. مطالعات او تأثيرات عميقي بر حوزه هاي روان شناسي و تعليم و تربيت داشته است.

پياژه در مطالعات خود چهار مرحله تفكر را در رشد ذهني كودك مشخص كرده است:

در مرحله تفكر حسي- حركتي (از تولد تا 2 سالگي) كودك به دنبال كسب مهارت و كنترل حركات خود و آگاهي يافتن درباره اشياي پيرامون است.

در مرحله تفكر پيش عملياتي (از سن 2 تا حدود 7 سالگي) ذهن كودك بيشتر مشغول كسب مهارتهاي كلامي است. در اين مرحله كودك مي تواند اشياي پيرامون را نام ببرد و به طريق شهودي استدلال كند.

مرحله بعدي دوره تفكر عملياتي عيني (از 7 تا حدود 12 سالگي) است كه كودك با مفاهيم ذهني و مجرد مانند اعداد، نسبتها و روابط آشنا مي شود.

و سرانجام مرحله تفكر عملياتي صوري (از حدود 12 سالگي به بعد) است كه كودك به استدلال منطقي، منظم، و انتزاعي روي مي آورد.)

در اين مقاله به طور اجمالي به كاربرد نظريه وي در حوزه تعليم و تربيت اشاره مي گردد.

نظريه رشد شناختي پياژه و كاربرد آن در تعليم و تربيت

براساس نظريه پياژه رشد شناختي با انطباق هوش فرد با تقاضاهاي محيط تحقق مي يابد. اما اين انطباق چگونه انجام مي شود؟

از ديد پياژه انطباق با روشي ارتباط پيدا مي كند كه افراد براي سازماندهي محيط خود انتخاب مي كنند. به عبارت ديگر در اين نظريه كنش متقابل يا تعامل بين موجود زنده و محيطي كه در آن زندگي مي كند نقش اساسي دارد.

زندگي در نظريه پياژه تعاملي خلاق است كه بدون وقفه بين موجود زنده و محيط زندگي او جريان مي يابد اين تعامل يا مبادله بين شخص و محيط به دو صورت سازگاري و سازمان انجام مي گيرد كه سازگاري جنبه بيروني آن و سازمان جنبه دروني آن (نظم بخشيدن و انسجام دادن به فرايندهاي ادراكي به صورت يك كل مجسم) مي باشد.

سازگاري به دو شكل انجام مي شود درون سازي و برون سازي و هر دوي آنها با هم روي مي دهند و هر دو مكمل يكديگرند كه تجارب فرد از طريق آنها در قالب ساختهاي شناختي يكپارچه مي شود.

براي آن كه بتوانيم كاربردهاي اين نظريه را درباره تعليم و تربيت بدانيم اگر تعريف تربيت را از زبان پياژه داشته باشيم، كار ما تا حدودي ساده مي گردد. تربيت از نظر پياژه عبارت است از: پرورش دادن افراد خلاق حتي اگر تعداد آنها زياد نباشد، حتي اگر آفرينشهاي يكي نسبت به ديگري محدود باشد، بايد مخترع و نوآور پرورش داد نه دنباله رو و تبعيت جو.

با توجه به اين تعريف به طور خلاصه مي توان پيامدهاي تربيتي نظريه پياژه را در سه اصل ذيل خلاصه كرد:

تعلیم پیاژه

در قلمرو تعليم و تربيت به دانش آموزان بايد اجازه داده شود تا بيشترين فعاليت را شخصاً انجام دهند

الف) فهميدن

 ب) ابداع كردن

 ج) آفريدن

اين موضعگيري پياژه براي فعال ساختن ياد گيرنده و پايان دادن به دوران معلم محوري تأكيد مي كند.

آمريكاييها علاقه مند بودند بدانند نظريه پياژه چگونه مي تواند در سرعت بخشيدن مراحل هوش به كار رود كه اين طرز تفكر ناشي از تسلط مكتب رفتار گرايي در آمريكا بود.

همچنين «هانت» معتقد بود آگاهي از مراحل پياژه و ساير اطلاعات مربوط به رشد به ما كمك مي كند بهره هوشي را تا 30 نمره بالا ببريم، ولي پياژه و همكارانش مخالف تسريع كردن رشد هوشي بودند. به اعتقاد پياژه تأكيد بر تسريع رشد هوشي نه تنها موفقيت آميز نيست، بلكه ممكن است خطراتي نيز در بر داشته باشد.

پياژه مي گويد: در قلمرو تعليم و تربيت به دانش آموزان بايد اجازه داده شود تا بيشترين فعاليت را شخصاً انجام دهند و با در اختيار گذاشتن وسايل مادي، فعاليتهاي آنها را در راستاي رشد شناختي سوق داد. 

در حوزه رياضي و منطق، كودكان فقط از چيزهايي كه خود كشف مي كنند دركي واقعي پيدا مي كنند و هرگاه سعي كنيم چيزي را خيلي زود به آنها بياموزيم، آنها را از كشف دوباره آن به وسيله خودشان بازداشته ايم، بنابراين، دليلي ندارد رشد هوشي را بيش از حد سرعت بخشيم.

اگر گمان كنيم كودك مفهوم عدد و ساير مفاهيم رياضي را فقط از طريق آموزش ياد مي گيرد، اشتباه بزرگي كرده ايم. وقتي بزرگترها سعي مي كنند مفاهيم رياضي را قبل از موعد به كودك بياموزند يادگيري او سطحي خواهد شد زيرا درك واقعي اين مفاهيم، از طريق رشد ذهني كودك امكانپذير مي شود.

همچنين پياژه معتقد است كودك بايد شخصاً دنياي اطراف خود را كشف كند. توصيه پياژه به معلمان اين است كه به جاي تسريع كردن يادگيري كودك به اميد بهبود بخشيدن به قدرت يادگيري او با اين فرض عمل كنند كه قدرت ذهني موجب يادگيري مي شود و مهمترين صور ذهني يك كودك آموختني نيست، بلكه خودجوش كسب مي شود.

پياژه و همكارانش معلمان را به در نظر گرفتن مرحله رشدي كه دانش آموزان در كلاس به دست آورده اند، تشويق مي كنند و از آنان مي خواهند به شاگردان اجازه دهند كه خودآموزي كنند و از آموزش تحميلي بيش از حد به آنان بپرهيزند. 

البته اين بدان معنا نيست كه در كلاس درس از راهنمايي معلم اجتناب شود، بلكه معلم محيط كلاس را طوري تنظيم كند كه باعث تسهيل يادگيري گردد. بخصوص وقتي دانش آموز دوره اول و دوم دبيرستان به تفكر انتزاعي برسد، مي تواند از تجربه افرادي كه در زمينه هاي خاصي به انديشه هاي منظمي رسيده اند، استفاده كند.

معلمان سال آخر دبيرستان نبايد به بهانه اينكه كشف دانش به وسيله خود دانش آموز معنادارتر است، از ارائه آن به دانش آموز امتناع كنند، زيرا قوام دانش محصول كوششهاي جمعي هزاران متفكر در طول ساليان است، البته اين بدين معني نيست كه دانش آموزان سال آخر دبيرستان نمي توانند مطالعات مستقل داشته باشند.

بیشتر بدانید 

به طور خلاصه مي توان كاربردهاي تربيتي زير را از نظريات پياژه استخراج كرد:

فهم چگونگي تفكر كودكان در هر مرحله (همدلي هوشي): جهان تفكر و تعقل كودكان با بزرگسالان اختلاف فراواني دارد. نه تنها محتواي ذهني و فكري آنان، بلكه شيوه انديشيدن آنها با يكديگر متفاوت است.

پرورشكار واقعي بايد با نيازها، محدوديتهاي فكري و عقلي و پيشرفتهاي كودك در هر مرحله از رشد، آگاهي كافي داشته باشد تا بتواند او را به خوبي درك كند و پديده ها و مسايل را به صورتي ببيند كه كودك آنها را مي بيند. 

اين همدلي هوشي كار آساني نيست، اما از طريق مصاحبه، مشاهده و پرسشنامه مي توان آن را به دست آورد. فهم فرايندهاي شناختي كودكان براي آموزش آنها ضرورت تام دارد.

تناسب محتواي آموزش با رشد شناختي كودك:

تجارب يادگيري را طوري ترتيب دهيد كه براساس مرحله تفكري باشد كه به وسيله فرد فرد دانش آموزان يا گروه به دست آمده است و فعاليتهاي درسي خود را به گونه اي تنظيم كنيد تا شاگردان با ادراك كامل و به نحوي فعال در پيشرفتهاي يادگيري مشاركت نمايند. به خاطر داشته باشيد دانش آموزان دانش خويش را خود مي سازند (يادگيري فعال).

پياژه تأكيد مي كرد، دانش آموزان فقط ظروف خالي نيستند كه بتوان آنها را با اطلاعات پر كرد، بلكه او تأكيد داشت آنها محيط خود را احساس مي كنند و دانش خويش را فعالانه مي سازند.

استفاده از مواد عيني:

كودكان بويژه كودكان پيش دبستاني و دانش آموزان سالهاي نخستين دبستان، از طريق كار با اشياء، مواد و پديده هاي عيني به خوبي فرا مي گيرند. 

واژه ها و نمادها در اين دوره تأثير كمتري دارند بدين معني كه وقتي كودك بتواند اشياء را ببيند، احساس و لمس كند و به كار ببرد و شيوه هاي بهره گيري آنها را بياموزد، يادگيري و كاميابي او بيش از روشهاي ديگر خواهد بود. اين روش، نيروي اكتشاف و ابتكار را نيز در كودك تقويت مي كند. 

با توجه به اينكه كردار در واقع اساس و زيربناي گفتار است، كودكاني كه الاكلنگ بازي مي كنند و به چگونگي روش كار آن آگاهي تجربي دارند كيفيت كار اهرم و مسايل آن را در فيزيك دبيرستان بهتر از شاگرداني مي فهمند كه چنان تجربه اي ندارند.

آموزش تسلسلي:

آموزش تسلسلی

 رشد ادراكي

اين انديشه كه فرايندهاي شناختي رشد مي كنند، در تسلسل بخشيدن به آموزش در خلال دوره هاي تحصيلي و حتي در خلال يك واحد درسي بخصوص در طول يك دوره تحصيلي نتايج ضمني دارد.

آموزش نخست با مرحله شلوغي و بي نظمي، يا مرحله اي كه كودك بتواند هر چه را بخواهد در دسترس داشته باشد، شروع مي شود. در اين مرحله بازيهاي ذهني به عمل درمي آيد. شما مي توانيد اين مرحله را در درس جغرافيا با ديدار از يك رودخانه يا يك دره شروع كنيد. 

بخش دوم اين زنجيره بايد بر رشد ادراكي متمركز شود. در اين بخش بايد به ويژگيهاي برجسته اشياء يا رويدادها اشاره كنيد، از محركهاي شنيداري- ديداري به طور گسترده اي استفاده كنيد و براي اشياء به جاي مدلولهاي انتزاعي از ارجاعهاي عيني، تصويري و نموداري بهره بگيريد.

اين بخش از آموزش به تصويرسازي حسي مربوط مي شود، اما اين تصويرسازيها در محيطي اجتماعي و با بزرگسالان آگاه روي مي دهد و در نهايت تسلسل آموزشي كه از تجربه تماس نزديك با اشياء شروع مي شود و به سوي توجه به ويژگيهاي ادراكي پيش مي رود به بحث كلامي درباره رويدادها مي رسد و به نظر مي آيد اين روند منطقي و معني دار باشد. 

معلمي كه با دانش آموز مشكل داري كار مي كند، مي تواند چنين تسلسلي را در ذهن داشته باشد.

تجربه نزديك پيش از تجربه با فاصله:

تجربه نزديك بايد بر تجربه هاي با فاصله مقدم باشد. براي آن كه كودكان بتوانند نقشه كشور را بفهمند، آنان ابتدا بايد با نقشه شهر، شهرستان و محله خود كار كنند. 

كودكان پيش از آن كه بتوانند دنبال چيزهاي ناشناخته بگردند و براي بيشتر آموختن از تجربه هاي خويش استفاده كنند، نياز دارند درباره محيط و اشياي نزديك خود بدانند. 

برخي اوقات، زماني كه معلمي در انتقال و تشريح مفهومي به كودك موفق نيست، بهتر است انديشه كند بهتر نيست به عقب برگردد و از سطوح حركتي و تصويري بهره بگيرد و آن گاه كار خود را دنبال كند. چنين بازگشتي به دانش آموز امكان مي دهد امور كلامي انتزاعي را كه در فهم آنها با مشكل روبه روست، بفهمد و بهتر درك كند.

توجه به سطح متوسطي از اطلاعات جديد هنگام يادگيري:

حداكثر يادگيري براي دانش آموزان زماني حاصل مي شود كه مواد جديد كمي فراتر از دانش كنوني وي باشد.

اگر معلم مطالبي را عرضه كند كه دانش آموز از قبل آگاه بوده، مطلب جديدي وجود ندارد كه او بياموزد. از طرف ديگر اگر معلم مطالبي را عرضه كند كه براي دانش آموز كاملاً تازگي داشته باشد، او قادر نخواهد بود مطالب جديد را در طرحهاي موجود ذهني خود درونسازي كند. 

مواد آموزشي با سطح متوسط تازگي هم با دانش فعلي دانش آموز تفاوت اندكي دارد و موجب كشمكش رضايت بخش مي شود و هم در حدي آشناست كه به صورت معنادار و درونسازي مي شود. به عنوان مثال دانش آموز آشنا به تقسيم ساده ممكن است براي تقسيمات بزرگتر آماده باشد، ولي براي درك درس جبر هنوز آمادگي ندارد.

تنظيم سرعت يادگيري به صورت يادگيري خودگردان توسط دانش آموز:

كودكان بايد مجاز باشند تا مطابق با روند رشد خود تا حد امكان با گامهاي خويش پيش روند. آنان بايد خود فرصت اقدام داشته باشند، نه آن كه هر چه فرا مي گيرند بر آنان تحميل شده باشد. 

چنين مسأله اي به آموزش انفرادي اشاره دارد تا آموزش جمعي كه گروهي دانش آموز را در شرايط يكسان زير پوشش دارد.

بعضي كودكان به كمك بيشتر و متنوع تري نيازمندند و اين آموزش انفرادي گرچه بسيار وقت گير است، ولي شناختي براي معلم ايجاد مي كند كه از طريق ساير منابع اطلاعات (مثلاً: آزمونهاي معيار شده) به دست نمي آيد.

كنش متقابل با همسالان:

از طريق كنش متقابل با همسالان، در سطح بدني و كلامي، كودك از عقايد و اظهارنظرهاي همسالان خود و بزرگسالان آگاه مي شود، بنابراين خود محوريش تعديل مي يابد. يعني كودك درمي يابد ديگران چگونه مسايل را مي بينند و مجبور مي شوند خود را آشكارا ابراز كنند.

تأكيد بر روي يادگيري واقعي نه يادگيري كلامي صرف:

پياژه تأكيد دارد نياز اصلي كودك در گرو رشد شناختي اوست و بر اين اساس ميان يادگيري كلامي صرف و يادگيري واقعي تفاوت قايل است. منظور از يادگيري واقعي آن است كه كودك بتواند تجربه هاي تازه را همگون سازي كند و با تغييراتي، آنها را در ساختار رواني خود جاي دهد و با موفقيت به تعميم آنها بپردازد.

اين نوع يادگيري هنگامي ايجاد مي شود كه كودك آمادگي ذهني و رواني لازم را به دست آورده باشد. پياژه همواره تصريح مي كند، اگر به كودك پيش از موقع مفاهيم را بياموزند، يادگيري او طوطي وار خواهد بود. بنابراين از لحاظ تربيتي، معلمان بايد توجه كنند يادگيري دانش آموزان از نوع واقعي باشد، نه يادگيري كلامي صرف.

تمركز بر انگيزشهاي دروني:

طرفداران پياژه در تعليم و تربيت اصراري براي دادن پاداش خارجي به هنگام اجراي خوب يك فعاليت ندارند. براساس نظريه پياژه در زمينه تعادل جويي، رشد واقعي ذهن، خود پاداش خود است. 

زماني كه دانش آموزان تضادهاي پيشين را حل مي كنند، از نبود تعادل به سوي تعادل حركت مي كنند و نيازي به پاداش خارجي نيست. البته معلماني كه به پياژه گرايش دارند، بر اين باور نيستند كه اصلاً جايي براي پاداش خارجي وجود ندارد، آنها تنها معتقدند پاداش خارجي مهمترين مبناي يادگيري نيست.

 معلمان موفق به دانش آموزان اجازه مي دهند كشمكش و موفقيت را تجربه كنند.

توجه به مباني رشد يادگيري:

از آنجا كه كودكان از طريق درونسازي تجارب جديد در دانش قبلي، به دانش خويش مي افزايند، دانش قبلي مبناي يادگيري ايشان را فراهم مي كند. دانش غلط يا دانشي كه به صورت ضعيف سازمان يافته، ممكن است درك اصيل مواد آموختني جديد را ناممكن سازد. 

موقعي كه معلمان اطلاعات جديدي را به دانش آموزان خود عرضه مي كنند، بايد از خود بپرسند، اطلاعات قبلي ضروري براي درك آن چيست و قدمهاي لازم براي تشخيص اينكه آيا دانش آموزان اين اطلاعات را دارند يا نه، بردارند.

در نظر داشتن تفاوتها و ارج نهادن به عقايد دانش آموزان:

پياژه بيشتر از هر كس ديگري دقيقاً بعضي از تفاوتهاي بين كودكان و بزرگسالان را نشان داده است. وي معتقد است دليل نبود درك يك دانش آموز، ممكن است صرفاً كمبود اطلاعات نباشد، بلكه ممكن است ديدگاه كاملاً متفاوتي باشد كه او درباره مسايل دارد. 

از ديدگاه پياژه تشخيص نحوه درك مسايل توسط دانش آموز بسيار مهم است، هر چند آن درك صحيح نباشد، زيرا چنين دركي به معلمان كمك مي كند محدوديتهاي فكري كودكان را به طور آسانتري بپذيرند و همچنين به طور مؤثرتري با آنان ارتباط برقرار كنند.

به عبارتي تحليل خطاهاي كودك، اطلاعات بيشتري براي آزمونگر به ارمغان مي آورد تا عملكرد درست وي. اگر معلم به جاي آگاه كردن صرف دانش آموزان از خطاهايشان وقت بيشتري صرف تحليل و تفسير خطاهاي آنان بكند، اطلاعات بسيار بيشتري به دست خواهد آورد كه در كار آموزش آنان به او كمك خواهد كرد.

اگر كودك را در جريان رويدادهاي متعدد طبقه بندي اشياء و تحولات فكري بر بنياد روشهاي پياژه قرار دهيم، به پيشرفت منطقي او كمك كرده ايم، در نتيجه جهان گسترده تر و متنوع تري به روي او گشوده مي شود و قادر خواهد بود مسايل و مشكلات خود را با سهولت و انعطاف پذيري بيشتري حل كند.

بیشتر بدانید 


منابع :                  

1-Evans.R.I.(1978) .gan piaget,The man and his ideas ,E.P. Dutton and Co. ins                          

2. دادستان پريرخ و منصور , محمود (1358 ) گفتگوهاي آزاد با ژان پياژه . تهران : انتشارات دريا 

3. پياژه , ژان (1371 ) تربيت به كجا ره مي سپرد ؟ ترجمه پريرخ دادستان و محمود منصور . تهران : انتشارات دانشگاه تهران .

4.piaget,jan(1970).science of Education and psychology of the child . New york,orion        




آموزش:


اشتراک گذاری:
msmkarimi
رتبه مدرس
شماره تماس:

تاریخ عضویت:۱۳۹۸/۰۹/۰۹


تعداد درس:۷۰
قیمت: رایگان!
پرسش و پاسخ (0)
سوالی دارید؟ اینجا بپرسید...
نام کاربری: برای ارسال کامنت، باید ابتدا وارد سایت شوید.