لطفا جهت دریافت فایل هدیه این محصول ایمیل یا شماره تلفن خود را وارد کنید
توضیحات

چه ارتباطی بین روانشناسی و دین وجود دارد

روانشناسی و دین

عمده‏ ترین تاثیر علم بر دین در قرون هفدهم و هجدهم، از ناحیه تصویر جدیدی از کیهان که محصول تحول در نجوم و فیزیک بود، حاصل شد.

مقدمه 

عمده‏ ترین تاثیر علم بر دین در قرون هفدهم و هجدهم، از ناحیه تصویر جدیدی از کیهان که محصول تحول در نجوم و فیزیک بود، حاصل شد. این تاثیر در قرن نوزدهم از ناحیه نظرات جدید در باب تاریخ حیات بر روی این کره خاکی بود که از سوی زمین‏شناسی و زیست‏شناسی تکاملی، مطرح شده بود. 

•    در قرن بیستم، بزرگترین تاثیر را، اگرچه از نوعی متفاوت، علوم اجتماعی بر دین داشته‏اند. فیزیک و زیست‏شناسی از آن رو متالیهن را نگران ساختند که درباره کیهان، حیات و انسان، تئوریهایی را مطرح می‏کردند که با اعتقاداتی که به نحو تنگانگ با سنت دینی گره خورده بود، مثل خلقت جداگانه انسان، تعارض داشت. 

به عبارت دیگر، تاثیر علوم اجتماعی نه از ناحیه نظریه‏هایی است که با آموزه‏های بنیادین معارضه دارد، بلکه از ناحیه تبیینهایی در باب خود دین است که به نظر می‏آید از آن سلب اعتبار می‏کند. در قرون نوزده و بیست ایده‏هایی بی شمار در باب عوامل اجتماعی و روانی‏ای که مسبب دین‌اند پیشنهاد شده است. 

بیشتر بدانید 

•    مهمترین این ایده‏ ها عبارتند از: 

o    مارکسیسم که دین را یکی از بازتابهای ایدئولوژیک وضعیت موجود روابط متقابل اقتصادی در جامعه می‏داند. 

o    نظریه مشابه اول اما استادانه‏تر امیل دوکیم جامعه‏شناس ، که اعتقاد دینی را عبارت می‏داند از فرافکنی ساختار جامعه. 

o    نظریه فروید که طبق آن، اعتقاد دینی، ناشی از فرافکنی‏هایی است‏ به قصد تسکین انواع خاصی از کشمکش ناآگاهانه. 

اینها همه تبیینهایی علمی هستند از دین، از این حیث که دین را به عواملی که کلا درون جهان طبیعت قرار دارند ارجاع می‏کنند و از این رو، این نظریه‏ها حداقل در نظر قابل آزمایش تجربی‏اند. 

تبیین فروید 

تبیین فروید

تقریر فروید از مشابهت‏ هایی معین میان صفات یک خدای انسانوار و حالت روانی انسان در مقابل او از یک سو، و برداشت طفل از پدرش و نحوه ارتباط وی با پدر از سوی دیگر، شروع می‏شود.

تقریر فروید از مشابهت‏ هایی معین میان صفات یک خدای انسانوار و حالت روانی انسان در مقابل او از یک سو، و برداشت طفل از پدرش و نحوه ارتباط وی با پدر از سوی دیگر، شروع می‏شود. 

در هر دو مورد، موجود برتر، قادر مطلق، عالم مطلق، اسرارآمیز و مدبر تلقی می‏شود.واکنش فرد در هر دو مورد در قبال این وجود برتر، تعلق کامل، خشیت ، ترس از تنبیه و سپاسگزاری به خاطر رحمت و حمایت می‏باشد. 

این مشابهت ها، گو اینکه اثبات نمی‏کند، اما نشان می‏دهد که مدل اصلی برای مفهوم خدا را باید در برداشت کودکانه، شخص از والدینش جستجو کرد و نیز اعتقاد عمومی به خدایان انسانوار را در بقایای روانشناختی وضعیت کودکانه باید پی گرفت. 

طبق نظریه فروید، پسر در حدود سن چهار سالگی به مادرش علاقه جنسی پیدا می‏کند و پدر را رقیب می‏انگارد. 

واکنش کم و بیش نسبت ‏به اشارات و علائم موجود، طفل را چنان مرعوب خصومت پدر می‏کند و چنان خوف از دست دادن محبت پدر او را می‏گیرد که نه تنها علایق جنسی خود را به کناری می‏نهد بلکه مجموع تمایلات، ترسها و نظریات خود را نیز سرکوب کند. این مجموعه با شدتی بیشتر یا کمتر، در ضمیر ناخودآگاه او حفظ می‏شود.

اینکه انسانها تمایلی این گونه شدید به اعتقاد به یک خدای انسانوار دارند و حالات روحی و اعمالی را که ملایم با این اعتقاد است، می‏پذیرند، از آن روست که خدای انسانوار فوق طبیعی، یک عین خارجی در اختیار می‏نهد تا آنان عقده را بر آن فرافکنند. 

•    بنابر نظریه فروید، تمایل هر فرد برای قبول اعتقاد به یک خدای انسانوار فوق طبیعی همراه با سایر جنبه‏های فعالیت و اشتغالات دینی حداقل تا حدی، معلول میلی است ‏به فرافکنی تصویری از پدر که به دوران کودکی متعلق است و در ضمیر ناخودآگاه وجود دارد. 

این فرافکنی عادتا پس از یک واگشتی به وجود می‏آید که مساله رایج تعدیل درگیریهای ناخودآگاهانه و تسکین گناه ناخودآگاهانه، آن را موجب شده است. واضح است که این حداکثر یک تبیین ناتمام از اعتقاد دینی است. این تبیین از یک طرف وجود پیشینی مفاهیم دینی را در فرهنگ از پیش مفروض می‏گیرد و از سوی دیگر، حداکثر تبیینی است از آمادگی فرد برای اینکه این مفاهیم را به هنگام عرضه بپذیرد. 

فروید کوشش کرد که با ارائه یک نظریه موازی در باب گسترش دین در جامعه، این کاستی را جبران نماید. مطابق این نظریه، دین به عنوان نوعی از فرافکنی عقده روانشناختی ایجاد می‏شود و ناشی از خاطرات نژادی ضمیر ناهشیار از قتل پدری است که چهره‏ای ظالمانه دارد و به «گروه آغازین‏» مربوط می‏شود. 

بدین سان فروید با تحول فرهنگی در امتداد همان خطوطی عمل می‏کند که با تقویت فرد می‏کرد; چیزی بسان «ضمیر ناخودآگاهانه جمعی‏» فرض شده که در آن، امر نفسی می‏تواند به شکلی ناخودآگاهانه از یک نسل به نسل دیگر منتقل شود. باری این نظرات هیچ گاه مقبولیت چندانی نیافت و در بحث از فروید می‏توان به تقریر او از مبانی روانشناختی دین در فرد، تکیه کرد.

بیشتر بدانید 

الف.مذهب وروان شناسی

مذهب و روانشناسی

مطالعه روان شناختی مذهب در جست وجوی آن است که با به کار بردن اصول روان شناختی به دست آمده از مطالعه رفتار غیرمرتبط با مذهب، رفتار مذهبی را بشناسد

چرا برخی از مردم دارای اعتقادات عمیقا مذهبی هستند، در حالی که عده ای دیگر هیچ اعتقادی به خدا ندارند و هیچ گاه در مراسم مذهبی شرکت نمی کنند؟ چرا برخی از مردم پیرو کلیسای پرسبیتری (Presbyterian) هستند، در حالی که برخی دیگر، پیرو کلیسای اسقفی، پنتکاستل Pentecostal))، کاتولیک، یا بودایی می باشند؟ 

به چه دلیل، بعضی از معتقدان دارای تجارب هیجانی مذهبی سطح بالایی اند، در حالی که برخی دیگر مذهب را به عنوان یک «عادت ملال آور» تلقّی می کنند؟ 

چرا عده ای از مردم با کمک گرفتن از عقاید مذهبی شان تسلّی می یابند و مورد حمایت قرار می گیرند، در حالی که عده ای دیگر در احساس گناه و خود سرزنشگری شدید فرو رفته اند؟ مذهب چه نقشی در سلامت روان، روان درمانگری، پالایش ارزش ها و رفتار افراد ایفا می کند؟

این ها برخی از موضوعات جالب برای روان شناسانی هستند که درباره مذهب مطالعه می کنند. با آن که بسیاری تلاش کرده اند «روان شناسی دین» را تعریف کنند، اما شاید تعریف روبرت اچ. تاولس (Robert H. Thouless)، استاد دانشگاه کمبریج، بهتر از بقیه تعاریف ارائه شده باشد. 

او در کتاب مقدّمه ای بر روان شناسی دین می نویسد: «مطالعه روان شناختی مذهب در جست وجوی آن است که با به کار بردن اصول روان شناختی به دست آمده از مطالعه رفتار غیرمرتبط با مذهب، رفتار مذهبی را بشناسد.» در این رشته، روش های روان شناختی نه تنها به منظور مطالعه رفتار مذهبی، بلکه همچنین برای مطالعه نگرش ها، ارزش ها و تجارب افرادی که به وجود و تأثیر خدا یا دیگر نیروهای معنوی معتقدند، مورد استفاده قرار می گیرد. 

هرچند روان شناسی دین در بعضی مواقع، پدیده های فراروان شناختی را مورد بررسی قرار می دهد، با این حال، روان شناسی دین بیشتر بر اَشکال سنّتی تر تجربه دینی، مانند دعا، روی آوردن به دین، تجارب عرفانی، عبادت و شرکت در انجمن ها و مراسم مذهبی، تأکید می کند. 

روان شناسی دین، همچنین موضوعات مشاوره ای را مورد بررسی قرار می دهد، اما بیشتر با درک و فهم رفتار یا تجربه مذهبی سر و کار دارد و به ندرت به مشاوره مذهبی و دیگر رویاوردهای مذهبی به درمانگری می پردازد.

از لحاظ تاریخی، روان شناسی دین در اوایل این قرن (قرن بیستم) با شور و اشتیاق فراوان آغاز گردید و در طول پنجاه سال پس از تولد رفتارگرایی، تقریبا خاموش گردید، و اخیرا به عنوان یک رشته پژوهشی موجّه و قابل احترام برای روان شناسان، مجددا ظهور کرده است. 

بخش 36 انجمن روان شناسی امریکا یک گروه جالب توجه برای «روان شناسانی است که به موضوعات دینی علاقه مند می باشند.» در کمتر از ده سال، این بخش به سرعت رشد و توسعه یافته است، به گونه ای که تعداد روزافزونی از روان شناسان توجه خود را به شناخت رفتار و تفکر مذهبی معطوف کرده اند. 

هرچند فروید دین را یک «توهّم»، «روان آزردگی جهانی» و «مخدّر» توصیف می کند که امید دارد انسان ها بر آن غلبه کنند (آینده یک توهّم)، با این وجود، وی علاقه شدیدی به رفتار مذهبی داشت و مقالات متعدد و سه کتاب مهم درباره این موضوع نگاشته است. 

در اوایل ظهور جنبش «روان تحلیل گری»،یونگ (Jung, C.G)، آدلر (Adler, A)و دیگران، به مطالعه مذهب، اغلب از یک چشم انداز کمتر انتقادی و بیشتر تأکیدکننده ارزش روان شناختی عقاید کلامی ادامه دادند.در ایالات متحده امریکا، مطالعه مذهب، یک شاخه مهم از روان شناسی عمومی اولیه شمرده می شد. 

برای مثال، جی استنلی هال (G. Stanly Hall)، یک مربّی برجسته، سردمدار روان شناسی کودک و اولین رئیس «انجمن روان شناسی امریکا» می باشد. او با هوشیاری، روش های علمی را برای مطالعه دین به کار برد، مجله روان شناسی مذهبی را پایه گذاری کرد، و در سال 1917 کتابی تحت عنوان عیسی مسیح در پرتو روان شناسی منتشر نمود. 

کار مشهورتر و بسیار مؤثرتر، سخنرانی های ویلیام جیمز (William James) در گیفورد (Gifford) است. این مجموعه سخنرانی در سال 1902 در قالب کتابی تحت عنوان گونه های تجربه مذهبی چاپ و منتشر شد. 

کتاب جیمز احتمالاً تنها بررسی روان شناختی سنّتی مذهب می باشد.با ظهور رفتارگرایی، روان شناسی دین، به عنوان یک حوزه تحقیق برای روان شناسان، به سرعت افول کرد. رفتارگرایی با منطق ساده و جذّاب خود، روان شناسی را از مطالعه موضوعات پیچیده ای مانند تأثیر عقاید، رشد و تحوّل معیارهای اخلاقی و دلایل درگیر شدن افراد در رفتار مذهبی، منحرف نمود. 

تنها تعداد اندکی از نویسندگان روان شناسی (از جمله آلپورت "Allport, G.W"، آش "Asch"، مورر"Mowrer"، میل "Meehl"، مازلو "Maslow,A"، فروم"Fromm,E"، منینگر "Menninger") کتاب ها یا مقاله هایی درباره رفتار مذهبی نگاشتند. 

این امر این رشته را تا نو پدیدآیی اخیر آن به عنوان یک رشته فرعی مهم روان شناسی زنده نگه داشت.هر تلاشی برای تقسیم روان شناسی دین به حوزه های کوچک تر مورد علاقه، بدون تردید، کاری سلیقه ای است. با این وجود، ما می توانیم نتیجه بگیریم که روان شناسانی که در این رشته فعالیت می کنند به موضوعات گوناگونی می پردازند؛

 از قبیل روش شناسی، خاستگاه های روان شناختی دین، رشد و تحوّل مذهبی، تجربه دینی، پویایی های رفتار مذهبی، دین و رفتار اجتماعی، تلاش هایی که برای ادغام روان شناسی والهیّات با یکدیگر انجام می گیرند، و نظریه های روان شناختی دین.

برخی از زمینه های مورد علاقه

روش شناسی

پیچیدگی رفتار و تجربه مذهبی روان شناسان را واداشته است تا از ابزارهای اندازه گیری متنوّعی استفاده کنند.

1- روش شناسی

پیچیدگی رفتار و تجربه مذهبی روان شناسان را واداشته است تا از ابزارهای اندازه گیری متنوّعی استفاده کنند. این ابزارها شامل تجزیه و تحلیل گزارش ها و درون نگری های شخصی، مشاهده بالینی، طبیعی و مشارکتی، استفاده از نظرسنجی ها، پرسش نامه ها، و مصاحبه های شخصی دقیق؛ 

استفاده از اسنادی از قبیل دفتر خاطرات و زندگی نامه شخصی افراد مذهبی، استفاده از آزمون های شخصیت، مطالعه اسناد و مدارک مذهبی مانند کتاب مقدّس و به کار بردن فنون آزمایشگاهی می شوند. 

مطالعه علمی مذهب رو به پیشرفت است، اما این پیشرفت به کندی و به سختی صورت می گیرد؛ چون تعریف و سنجش دقیق بسیاری از پدیده های مذهبی (مانند «ایمان»، «اعتقاد»، «روی آوردن به دین» و «تعهد») به آسانی ممکن نیست.

2-خاستگاه های روان شناختی دین

دین یک پدیده گسترده (به این معنا که فرهنگ های بی شماری را در برمی گیرد و افراد را در هر سن، وضعیت اجتماعی اقتصادی و سطح تحصیلی تحت تأثیر قرار می دهد)، بسیار بادوام و تأثیرگذار است. 

به گفته فروید، دین با انسان های اولیه ای آغاز می شود که با احساس گناه و تکانه های جنسی در چالش بودند. روان شناسان متأخّر تحقیق راجع به خاستگاه های تاریخی دین را کنار گذاشته و در عوض، بر یافتن ریشه های روانی خاستگاه و تداوم دین در انسان های عصر جدید متمرکز شده اند. 

برخی از این ریشه ها عبارتند از: تأثیرات اجتماعی (مانند تجارب دوران کودکی انسان، تماس با افراد مذهبی، واکنش به قدرت تلقین)، ارضای نیازها (این دیدگاه که دین به معتقدان کمک می کند تا اموری از قبیل امنیت، معنا در زندگی و مرگ، وجهی برای حرمت خود، قدرت برای اوقات تنیدگی زا و بحرانی، و هدفی برای زندگی بیابند)، تأثیر طبیعت (که منجر به این باور می شود که خدا زیبایی و نظم را آفریده است) و بنیان های کلامی (این اعتقاد که همه مردم احتمالاً توسط نیروهای مافوق طبیعی، به سوی ماوراءالطبیعه سوق داده می شوند).

بیشتر بدانید 

3-رشد و تحول مذهبی

به موازات عبور افراد از چرخه زندگی، در دیدگاه خود نسبت به جهان و در تصور خود از خدا تجدیدنظر می کنند. ایمان کودکان احتمالاً ساده و به صورت جادویی است. به تدریج که سن فرد بالاتر می رود، ارزش های اخلاقی، مفاهیم مربوط به ماوراءالطبیعه و درگیر شدن در رفتارهای مذهبی، همگی تغییر می کنند. روان شناسان دین این تغییرات را مطالعه می کنند.

نویسندگان بعدی مانند آلپورت «فرد و مذهب او» به این نتیجه رسیدند که دینداری می تواند بالغانه یا نابالغانه باشد.

4- تجربه دینی

این حوزه یکی از عمده ترین موضوعات مورد علاقه روان شناسانی است که راجع به دین مطالعه می کنند. ویلیام جیمز، علل و تأثیرات روی آوردن به این تجربه عرفانی، پرهیزگاری و دعا را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. 

پژوهش های بعدی مطالعه راجع به این موضوعات را نیز بر آن افزودند: غریبه گفتارسخن گفتن به زبانی ناشناخته، در نتیجه برانگیختگی مذهبی)، محتوای دینی موجود در رؤیاها، ماهیت روان شناختی مراقبه، حالات تغییر یافته هشیاری، قدرت اعتراف، و گذشت، تأثیر دو پدیده علوم غریبه و عبادت، تبیین معجزات، استفاده از داروها برای برانگیختن تجارب مذهبی، و تأثیرات مذهبی در آسیب شناسی روانی.

5- پویایی های رفتار مذهبی

پاول پرویسر (Paul Pruyser) در کتابی مهم تحت عنوان روان شناسی پویای دین اظهار داشت که مذهب بر ادراک فرایندهای عقلی، تفکر، کنش های زبانی، هیجان، رفتار حرکتی، روابط بین شخصی و رابطه فرد با اشیا، عقاید، و خود تأثیر می گذارد و از آن ها تأثیر می پذیرد.

در حال حاضر، هرچند این موضوعات حجم کمی از روان شناسی دین را به خود اختصاص داده اند، اما رابطه بین روان شناسی و مذهب از ظرفیت بالایی برای پژوهش های آینده برخوردار است.

6- مذهب و رفتار اجتماعی

روان شناسان اجتماعی به سازمان اجتماعی کلیساها و کنیسه ها، ساختار اجتماعی و تأثیر هیئت های مذهبی، نقش رهبران مذهبی، و ماهیت عبادات دینی و گروه های پژوهش دینی، توجه ویژه ای دارند.

7- ادغام دین و روان شناسی

تعدادی از نویسندگان تلاش کرده اند که با کار یا طرحی فرضیاتی مانند این دیدگاه که «همه چیز واقعیت خداوند است» و اینکه بین اقسام گوناگون واقعیت، تعارضی نمی توان یافت، روان شناسی را با الهیّات ادغام نمایند. در حال حاضر، به نظر می رسد فعّال ترین کار در این حوزه، به فرقه مسیحیان پروتستان انجیلی، تعلّق دارد. 

از رهبران این حوزه پژوهشی، می توان کارتر (Carter)، کولینز (Collins)، نارامور (Narramore)، فلک (Fleck) و دیگران را می توان نام برد.

8- نظریه های روان شناختی درباره دین

تا به امروز، تعداد کمی از نظریه های روان شناسی دین به خوبی بسط و توسعه یافته اند. بیشتر کار فروید و نیز برخی از نوشته های یونگ، فروم، مازلو، پرویسر (Pruyser, P.W) و آلپورت ماهیت نظری دارند. ظاهرا نویسندگان متأخّر، پیش از بسط نظریه های معاصر، منتظر رسیدن تحقیقات بیشتر هستند.

به عنوان یک مثال از مطالعات روان شناختی راجع به دین، توجه به موضوع «نوگرایی دینی» می تواند مفید واقع شود. ویلیام جیمز، نوگرایی دینی را فرایندی می داند که می تواند به طور تدریجی یا دفعی صورت گیرد و طی آن یک «خود» دو پاره و آگاهانه خطاکار، فرومایه و اندوهگین، به دلیل تسلط پیشین فرد بر حقایق دینی، به صورت یکپارچه، و آگاهانه درستکار، عزیز، و خشنود درمی آید.

نویسنده بعدی، لئون سالزمن (Leon Salsman)، این نظریه را مطرح کرد که نوگرایی دینی می تواند برای بعضی از افراد «پیش رونده و بالنده و برای برخی دیگر، «پس رونده و آسیب روانی» باشد. 

برخی از نویسندگان انواع مختلف نوگرایی دینی، علل متفاوت نوگرایی دینی (مانند فشار اجتماعی، واکنش در مقابل ترس، تمایل به پذیرفته شدن از سوی خدا و معتقدان، تمایل به رهایی از احساس گناه و نیز یافتن معنا برای زندگی خود) و نتایج مثبت و منفی نوگرایی دینی را توصیف کرده اند. 

توصیف بحث برانگیز ویلیام سارگانت (William Sargant)از فنون تشویق مذهبی (در کتاب نبرد به خاطر عقیده) به مطالعات بعدی راجع به «بی برنامگی» و دیگر شیوه هایی منجر شد که مردم را به دست کشیدن از گروه های مذهبی و کنار گذاشتن عقاید دینی تشویق می کنند. 

تأثیرات نوگرایی دینی و نیز ارزیابی تفاوت های فردی در نحوه پذیرفتن، رد کردن و تحت تأثیر قرار گرفتن از سوی عوامل مذهبی، مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرند.

«روان شناسی دین» مورد علاقه خالصانه روان شناسان و نیز ملحدان و لاادری یان می باشد. در حوزه ای که به تازگی مجددا مورد علاقه مجدّد قرار گرفته، پیش بینی گرایش آینده آن کار مشکلی است. 

موضوعاتی از قبیل تجربه دینی، نیازها و فروض تشکیل دهنده زیربنای باورها و رفتارهای دینی، تأثیر اجتماعی سازمان های اجتماعی، جنبش های دینی دارای گرایش سیاسی و مفاهیم دینی مربوط به مشاوره، احتمالاً مورد توجه قرار خواهند گرفت. 

به موازات بسط و توسعه این رشته، احتمالاً پژوهش های تجربی بیشتری جایگزین برخی از گرایش های کنونی به مشاهدات غیرحضوری خواهند گردید.

ب. مذهب و سلامتی

مدت هاست که مذهب و پزشکی، در پاسخ به بیماری و مرگ با یکدیگر آمیخته شده اند. در اغلب جوامع، شفادهندگان پیش مدرن، شخصیت های مذهبی بودند. قربانی، زیارت، دعا و تسکین معنوی، به صورت متداول برای بسیاری از بیماری های جسمی توصیه می شدند. یک عقیده مشترک در همه فرهنگ های قدیمی این بود که بیماری، نتیجه زیرپا گذاشتن معیارهای اخلاقی یا مذهبی است. 

خلاصه اینکه، بیماری نتیجه گناه شمرده می شد. (کینسلی Kinsley,D، 1996). امروزه علی رغم کاهش احتمالی ارتباطات بین مذهب و سلامت بدنی، ما شاهد تداوم این ارتباطات می باشیم. 

غالبا تمایل داریم برای سلامتی مان از خدا تشکر کنیم یا برای بیماری یا مرگ خود دعا نماییم. در واقع، بسیاری از معتبرترین دانشکده های پزشکی و بیمارستان های ما، توسط مذاهب رسمی بزرگ به وجود آمده اند و حمایت می شوند. 

اخیرا سؤال از رابطه مذهب سلامتی از بررسی های علمی دقیق بهره مند گشته است. علی رغم مشکلات روش شناختی، کیفیت تحقیق در این موضوع، در حال افزایش بوده، از تألیفات بی پایه و اساسی به سوی گزارش های همبستگی و مطالعات کنترل شده می رود.

مذهب و بهزیستی روانی

مطالعات آزمایشی انجام شده به منظور تعیین نوع بهزیستی روانی در طول حیات هر فرد، پیوسته از مذهب به عنوان یک ویژگی ضروری برای سلامت مطلوب نام برده اند. 

فرانکل و هویت، 1994؛ ویلکوک و همکاران، 1999؛ ویتر و سویین، 1992؛ آیل (Ayele, H)، مولیگان (Mulligan, T)، جورجیو (Gheorghiu,s) و ریس اورتیز (Reyes - Ortiz, c، 1999) گزارش کردند که در بررسی شان درباره 155 مرد، فعالیت مذهبی درونی)مثل دعا، خواندن کتاب مقدّس) به طور معناداری با رضایت از زندگی، رابطه مثبت دارد.

 رابطه مثبت بین مذهب و بهزیستی روانی عمومی در طول پیوستار پیر شدن انسان آشکار است. هولت (Holt,M) و جنکینز (Jenkins,m) (1992) بر اهمیت مذهب برای افراد مسن تأکید کردند و بر این امور اصرار ورزیدند که لازم است پیری شناسان نشان دهند که آگاهیِ بیشتر از مذهب، عامل مهم در بهبود سلامتی است. 

مطالعات دیگر به این نتیجه رسیده اند که اعتقادات و رفتارهای سنّتی یهودی مسیحی احتمالاً با بهزیستی در زندگی آینده رابطه دارند (بوربانک، 1992؛ کونیگ، 1991؛ 1993؛ لوین و کاترز، 1998) پژوهشی (جانسون، 1995) اهمیت خوب پا به سن گذاشتن را از طریق مطالعه اهمیت مذهب در زندگی افراد مسن مورد بررسی قرار داد و به این نتیجه قطعی رسید که مذهب در زمانی که امید انسان از همه جا قطع شده است به افراد مسن امید می دهد.

مذهب و بهداشت روانی

رابطه بین مذهبی بودن افراد و بهداشت روانی در جمعیت های گوناگون گزارش شده است. نتایج این مطالعات حاکی از آن است که میزان شرکت در کلیسا با افسردگی رابطه ای منفی (معکوس) دارد، به گونه ای که میزان افسردگی در بین کسانی که به کلیسا می روند، تقریبا نصف میزان آن در افرادی است که به کلیسا نمی روند. 

کونیک، هایز، جرج و بلازر، 1997) وودز (Woods,T)، آنتونی (Antoni,M)، ایرونسون (Ironson,G) و کلینگ (Kling,D، 1991 أ، 1999 ب) گزارش می کنند که استفاده زیاد از مذهب به عنوان یک سازوکار برای کنار آمدن، در دو نمونه مجزّا از افراد مبتلا به بیماری HIV منجر به بروز نشانگان کمتری از افسردگی و اضطراب گردید. 

مطالعه دیگری (میکلی، کارسون، و سوکن، 1995) این نظریه را مطرح می کند که مذهب می تواند تأثیری مثبت (مثل ترغیب افراد به همبستگی اجتماعی،(45) کمک به ایجاد معنا در زندگی) یا منفی (پروراندن احساس گناه یا شرمساری بیش از حد در ذهن، به کاربردن مذهب به عنوان یک راه فرار از مواجه شدن با مشکلات زندگی) بر سلامت روانی داشته باشد. 

این پژوهش همچنین گزارش داد که افراد برخوردار از دین داری درونی سطح بالا، افسردگی و اضطراب کمتری دارند و کمتر در جست وجوی توجه نارسای کنش ورانه هستند. 

این افراد همچنین سطوح بالایی از قوی بودن من، همدلی و رفتار اجتماعی انسجام یافته را به نمایش می گذارند. پین (Payne,I)، برگین (Bergin,A)، بیلما (Bielma,R) و جنکینز (Jenkins,P، 1991) در بررسی خود درباره مذهب و بهداشت روانی، تأثیرات مثبت دیندار بودن بر بهداشت روان را از لحاظ ارتباط آن با متغیّرهای خانواده،(49) حرمت خود، سازگاری شخصی، و رفتار اجتماعی، گزارش کردند. 

به علاوه، گارتنر (Gartner,I)، لارسون (Larson,D) و آلن (Allen, G، 1991) مشخص کردند که سطوح پایین دیندار بودن اغلب با اختلافات مربوط به کنترل نکردن تکانه ها رابطه دارند.

بیشتر بدانید 

مذهب و سلامت جسمی

مذهب و سلامت روان

مذهب می تواند از طریق افزایش توانایی افراد در حفظ بهزیستی کلی، به ویژه در بین افراد مسن، در محافظت از سلامت جسمی افراد سهیم باشد.

مذهب می تواند از طریق افزایش توانایی افراد در حفظ بهزیستی کلی، به ویژه در بین افراد مسن، در محافظت از سلامت جسمی افراد سهیم باشد. 

(کونیگ، 1999؛ ویتمر و سویینی، 1992) مطالعه ای نشان می دهد خطر ابتلا به «آنفارکتوس میوکاردیال» (MI) در آزمودنی هایی که خود را «غیر مذهبی» توصیف می کنند، به طور معناداری بیش از احتمال آن در آزمودنی هایی است که خود را «مذهبی» توصیف می نمایند. و این عامل از عوامل دیگری که احتمال ایجاد این بیماری را باعث می شوند مستقل می باشد.

 (فریدلندر، کارک و استین، 1986) بررسی دیگری نشان می دهد که فقدان توانایی و آرامش منبعث از مذهب در افرادی که تحت عمل جرّاحی باز و اختیاری قلب قرار گرفته اند مرگ و میر را بیشتر می کند. (آکسمن، فریمن و منهیمر، 1995)

سازوکارها

1- دستگاه ایمنی بدن

دستگاه ایمنی بدن احتمالاً سازوکاری است که مذهب از طریق آن، در حفظ سلامت جسمانی مشارکت می کند. علی رغم قلّت پژوهش ها درباره تأثیر مذهب بر دستگاه ایمنی بدن، این پژوهش ها از لحاظ روش شناختی صحیح می باشند و نتایج جالب توجهی ارائه می دهند. 

یکی از این پژوهش ها رابطه ای معکوس بین میزان حضور در مراسم مذهبی و اینترلوکین 6 (Interleukin - 6) را که یک سیتوکین التهابی و تنظیم گر دستگاه ایمنی شناخته شده است، نشان می دهد. (کرنیگ و همکاران، 1997)

مطالعه دیگری (وودز و همکاران، 1999 أ) گزارش می کند که آزمودنی هایی که دارای رفتار مذهبی (مانند شرکت در مراسم مذهبی، دعا خواندن) سطح بالایی هستند، به طور معناداری سطوح بالاتری از تعداد سلول های تولیدکننده کمک کار T (CDA+) و نیز درصدهای بالاتر از آن را دارا می باشند.

2- حمایت اجتماعی بیشتر

توجه بیشتر به شعائر مذهبی، چون باعث افزایش (احتمالی) شبکه حمایت اجتماعی می شود، با سطح بالاتری از سلامت رابطه دارد. شعائر مذهبی غالبا به صورت جمعی و همراه دیگران انجام می شود. یک سنّت قدیمی تحقیق در زمینه اپیدمیولوژی اجتماعی سودمند بودن حمایت اجتماعی را نشان داده است. (هاوس، لندیس و آمبرسون، 1988) 

همچنین نشان داده شده که حمایت اجتماعی قادر است بر توانایی افراد در مقابله با بیماری های وخیم و بهبود یافتن از آن ها تأثیری قوی و مثبت بگذارد. (کوهن و ویلیس، 1985؛ تایلور، فالک، شاپتاو و لیچمن، 1986)

3- ترس کمتر از مرگ

غالب مذاهب بزرگ درباره یک وجود دایمی و خشنود، پس از پایان حیات بر روی زمین، صحبت می کنند. به معنای دقیق کلمه، سازوکار دیگر در حلقه بین مذهب و سلامتی، ترس کاهش یافته ای از مرگ است که افراد مذهبی از خود نشان می دهند. 

مُدل (Modell, J) و گورا (Guerra,F ،1980) گزارش کردند که در 75% از بیماران مورد مطالعه آنان، ترس از مرگ، منجر به عوارض شدید مربوط به پس از عمل جرّاحی گردید.

 پریسمن (Pressman, P)، لارسون، لیونز (Lyons,J) و هیونز (Humes,D، 1992) در یک مطالعه موردی بر روی پیرمردانی که به دلیل ابتلا به سرطان مزمن حنجره تحت درمان قرار گرفتند شواهدی یافتند مبنی بر اینکه نبود اضطراب مرگ، که با اعتقاد به خدا تبیین می شود، در مقایسه با دیگر توانایی های کنار آمدن، نقش مهم تری در کاهش اضطراب جراحی ایفا می کند.

4- رفتارهای مخاطره آمیز کمتر برای سلامتی

با این حال، عامل دیگر در ساز و کار پیونددهنده مذهب و سلامتی، احتمالاً این امر است که رفتار مذهبی، کمتر به رفتارهایی منجر می شود که در تقابل مستقیم با سلامتی می باشند. 

جارویس (Jarvis,G) و نورثکات (Northcott,H، 1987) رفتار پیروان نُه مذهب بزرگ را مورد بازبینی قرار داده و به تفاوت های چشمگیری در زمینه کنترل های غیررفتاری در دو حوزه عمده دست یافتند. آنان دریافتند که مذهب خطر بیماری یا مرگ را به دو طریق کاهش می دهد:

1- تجویز رفتاری که مانع از بیماری یا مرگ می شود، یا به درمان بیماری کمک می کند؛

2- ممنوع کردن رفتاری که برای زندگی مضر است یا مانع درمان می شود.

وودز و ایرونسون (1999) در بررسی شان درباره نقش دین داری و معنویت در بیماران، گزارش کردند: بیمارانی که خود را «مذهبی» می دانستند، بیش از بیمارانی که خود را «مذهبی» توصیف نمی کردند، اعتقادات مذهبی را عامل سیگار نکشیدن، شراب نخوردن، و انتخاب غذاهای سالم ذکر می کردند.

ملاحظات روش شناختی

در حالی که بررسی نقش مذهب و معنویت به عنوان عامل سلامت جسمی و روانی، پیوسته نتایج مثبتی به بار آورده است، اما نگرانی های روش شناختی چندی نیز مطرحند: در درجه اول، تعریف یک سازه، خود برای عملیاتی کردن اصطلاحات به کار رفته و اطمینان از اعتبار و تعمیم پذیری یافته ها امری ضروری است. 

برای مثال، برخی از پژوهش ها مذهب را به عنوان تعداد دفعاتی که یک فرد در مراسم مذهبی شرکت می کند تعریف می کنند. عده ای هم اعتقاد به خدا را به عنوان تعریف خود از مذهب، به کار می برند. 

تعریف دقیق سازه ها نه تنها موجب تسهیل ارزیابی می شود، بلکه ماهیت غالبا گیج کننده آنچه را که در هنگام سنجش و ارزیابی مذهب مورد سنجش قرار می گیرد، مشخص می نماید.

نگرانی دیگری که در هنگام بررسی رابطه مذهب و سلامتی وجود دارد به کنترل نامناسب متغیّرهای بالقوّه تعدیل کننده یا میانجی در اغلب مطالعاتی که تا به امروز منتشر شده اند، مربوط می شود. 

آنچه در نگاه اول، به نظر می رسد، آن است که رابطه بین مذهب و سلامت از عوامل و متغیّرهای دیگر مانند حمایت اجتماعی و غذای سالم (که متغیّرهای مزاحم و غلط اندازی هستند) تأثیر پذیرفته باشد.

بیشتر بدانید 


منابع:

* Craighead, W.E.& Nemeroff. C.B. CCo- Ed.2001),The Corsini Encyclopedia of Psychology and Behavioral Science. (3rded.) New York: John Willy & SOns.

نویسنده مقاله اول G.R. Collins  و نویسنده مقاله دوم T. E. Woodsمی باشد.

فصلنامه حوزه و دانشگاه شماره 5 ، مقاله ویلیام. پی. الستون، ترجمه‌غلامحسین توکلی



آموزش:


اشتراک گذاری:
msmkarimi
رتبه مدرس
شماره تماس:

تاریخ عضویت:۱۳۹۸/۰۹/۰۹


تعداد درس:۷۰
قیمت: رایگان!
پرسش و پاسخ (0)
سوالی دارید؟ اینجا بپرسید...
نام کاربری: برای ارسال کامنت، باید ابتدا وارد سایت شوید.